كاستى باشد پيروى و هم مىكند ، مثل نا آرامى و اضطراب وى از خوابيدن با مرده در گور يا در يك بستر ، با اينكه يقين دارد كه بدن او اكنون جمادى است كه هيچ زيانى به او نمىرساند ، پس نبايد از آن بترسد و بگريزد ، چنان كه از ديگر جمادات نمىگريزد . و همچنين كسى كه ضعيف النفس است هر گاه مثلا مشغول خوردن عسل باشد اگر ديگرى نزد او گويد اين عسل شبيه غائط است ، بسا طبع او به علَّت ضعف نفس نفرت مىكند و از خوردن عسل دست بر مىدارد ، با اينكه يقين دارد كه آن عسل است و ربطى به آن چيز پليد ندارد .
پس توكَّل تمام نيست مگر به قوّت يقين و قوّت قلب با هم ، زيرا سكون و آرامش دل به اين هر دو حاصل مىشود . و آرامش دل چيزى است و يقين چيزى ديگر . پس بسا يقينى كه اطمينان و آرامش با آن نيست ، چنان كه خداى تعالى مىفرمايد :
ا وَلَم تُؤمِن ؟ قالَ : بَلى وَلكِن لِيَطمَئِنَّ قَلبى « 2 : 260 ( بقره ، 260 ) » مگر ايمان ندارى ؟ گفت : چرا و ليكن براى آنكه دلم آرام گيرد « .
[ إبراهيم عليه السّلام ] درخواست داشت كه زنده كردن مرده را با چشم خود ببيند تا يقين در خيال او ثابت گردد ، كه نفس پيرو خيال است و به آن آرام مىگيرد ، و در آغاز به يقين آرامش و اطمينان نمىيابد تا آنكه به مرتبهء نفس مطمئنّه برسد ، و اين در بدايت حال ميسّر نمىشود . و بسا مطمئنّى كه يقين ندارد ، مانند صاحبان آيينها و مذهبهاى باطل . زيرا يهودى به يهوديّت خود اطمينان قلب دارد ، و همچنين نصرانى ، و حال آنكه براى آنها يقينى نيست ، و تنها از گمان پيروى مىكنند و دنبال خواهشهاى نفسانىاند .
و چون توكَّل به يقين و قوّت قلب بستگى دارد ، و به ضعف يكى از آن دو از ميان مىرود ، روشن مىشود كه توكَّل از فضائل متعلَّق به دو قوهء عاقله و غضبيّه با هم است ، و ضدّ آن - يعنى عدم توكَّل - از رذائل يكى از آن دو يا هر دو خواهد بود .
و در باب توحيد دانستى كه ستون توكَّل و آنچه بر آن بنا شده مرتبهء سوم توحيد است ، و آن اين است كه براى بنده تابش نور حق ظاهر و آشكار شود ،
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٧٦