فساد است .
و چون اين را به يقين دانست خيالات فاسد و آرزوهاى باطل از نفس او زايل مىشود و دلبستگى او به اسباب دنيوى گسسته مىگردد و با تمام وجود به تحصيل كمالات عقلى روى مىآورد ، و به سعادتهاى حقيقى كه موجب اتصال به جواهر نورانى و جاودانى و مجاورت انوار قدسى و پاينده است توجه مىكند ، و بدينسان به مقام بهجت و سرور مىرسد ، و از غم و اندوه عالم كجى و ناراستى فارغ مىشود ، چنان كه در كتاب الهى به اين مرتبه اشاره شده است :
« الا انَّ اولِياءَ الله لا خَوف عَلَيهِم وَلا هُم يَحزَنُونَ » 10 : 62 ( يونس ، 62 ) « بدانيد كه دوستان خدا را نه بيمى است و نه اندوهگين مىشوند » .
و در اخبار داود عليه السّلام است : « اى داود دوستان مرا به دل مشغولى و غم دنيا چكار ؟ كه اين حالت لذت و شيرينى مناجات را از دل آنان مىبرد ، دوستان ويژهء من روحانيانند كه غمگين نمىشوند » .
خلاصه آنكه : دوستى امور فنا پذير و دلبستگى به آنچه در معرض زوال است خلاف مقتضاى عقل است ، و روا نيست كه خردمند به وجود امور فانى شاد و دلخوش شود يا از زوال آن اندوهگين گردد .
سيّد اوصياء امير مؤمنان - كه هزاران درود و ثنا بر او باد - مىفرمايد :
« على را با زيور دنيا چكار ؟ و چگونه شاد شوم به لذتى كه فانى مىشود ، و نعمتى كه باقى نمىماند ؟ » بلكه سزاوار است كه به آنچه هست خود را خرسند كند ، و غم آنچه نيست نخورد ، و به آنچه بر او وارد مىشود از خير و شر خشنود باشد . و در اخبار رسيده است كه : « خداى تعالى به حكمت و جلال خود آسانى و شادى را در رضا و يقين قرار داد » ، و هر كه به موجود خشنود باشد و اندوه مفقود نخورد ، به ايمنى فايز و كامياب گردد كه هيچ نگرانى و تشويشى در آن نيست و سرورى كه هيچ غمى با آن نه ، و فرحى دور از حسرت و يقينى خالى از حيرت .
و طالب سعادت چگونه خود را خرسند مىكند كه از ديگر طبقات مردم پستتر باشد ، كه هر گروهى به آنچه دارد شاد است ( كلّ حزب بما لديهم فرحون ، )
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٧١