تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
با مردم در آميزد گوئى در جماعت تنها و يگانه است ، و دلش هواى خلوت دارد ، در شهر غريب و بيگانه است و در سفر در شهر و خانه است ، شاهد در غيبت و غايب در حضور است [ 1 ] ، با تن آميخته است ولى دل او تنها و مجرّد مستغرق در شيرينى ذكر است . امير مؤمنان عليه السّلام در وصف ايشان مىفرمايد : « هم قوم هجم بهم العلم على حقيقة البصيرة [ 2 ] ، فباشروا روح اليقين ، و استلانوا ما استوعره المترفون ، و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون ، صحبوا الدّنيا بابدان أرواحها معلَّقة بالمحلّ الاعلى ، أولئك خلفاء اللَّه في ارضه ، و الدّعاة إلى دينه » . « علم به آنان با حقيقت بصيرت روى آورده ، و برخوردار از راحت و آرامش يقيناند ، آنچه نعمت پروردگان دشوار مىدانند ( گذشت از لذات دنيا و هواى نفس ) براى ايشان آسان شده ، به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند انس گرفته‌اند . در دنيا با بدنهائى كه روحهاى آنها به جاى بسيار بلند ( عالم ملكوت ) آميخته است زندگى مىكنند . آنان خلفاى خدا در زمين و دعوت كنندگان به دين او هستند » .
هامش
[ 1 ]هرگز وجود حاضر غايب شنيده اى من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است[ 2 ] در « نهج البلاغة » حقيقة البصيرة ، و در « تحف العقول » حقيقة الايمان آمده است .