« با خدا دوستى كنيد به دشمنى گناهكاران ، و به خدا تقرب جوئيد به دورى كردن از ايشان ، و رضاى خدا طلبيد به خشم و ناخشنودى نسبت به آنان » . روايت است كه خداى تعالى به يكى از پيغمبران وحى فرمود : « امّا زهد تو در دنيا شتاب براى راحتى خود تست ، و امّا انقطاع تو به من عزت طلبى تو نزد من است ، و ليكن آيا براى من كسى را دشمن داشته اى يا دوست گرفته اى ؟ » امّا معصيت را درجات گوناگون است ، گاهى معصيت به اعتقاد است ، مانند كفر و شرك و بدعت ، و گاهى به گفتار و كردار ، و اين يا از قبيل اذيت و آزار به ديگران است ، مانند كشتن و خشم گرفتن و زدن و گواهى دروغ دادن و ديگر انواع ظلم ، يا براى آزار ديگران نيست ، و اين يا موجب فساد ديگران است ، مانند جمع ميان مردان و زنان ، و آماده ساختن اسباب شرّ و فساد همان گونه كه خوى و روش صاحب خرابات و مجلس فسق است ، يا موجب فساد ديگران نيست ، مانند زنا و شرابخوارى ، و اين نيز يا كبيره است يا صغيره .
و اظهار دشمنى نيز درجات مختلف دارد ، مانند دورى كردن و سخن نگفتن با كسى ، و درشتى و خشونت نمودن در گفتار و تحقير و اهانت و اطاعت نكردن از وى ، و سعى در بدى كردن به او و تباه ساختن نيازها و حاجات او ، و برخى از اينها شديدتر از برخى ديگر است ، چنان كه درجات فسق و معصيت چنين است . و بايد شديدترين درجات دشمنى به ازاء شديدترين درجات معصيت باشد ، و وسط به ازاء وسط و ضعيفترين به ازاء ضعيفترين . و سزاوار آنست كه نخست پند و نصيحت و امر به معروف و نهى از منكر نمايد ، و در اندرز و ارشاد با تأكيد و درشتى سخن گويد ، بخصوص اگر آن گناهكار از آشنايان و دوستان وى باشد . و اگر گناهكار صفات پسنديده ، مانند ايمان و علم و سخاوت و عبادت و طاعت يا امثال اينها ، داشته باشد سزاوار است كه او را براى معصيتش دشمن و براى صفت پسنديده اش دوست دارند .
و اين مانند آنست كه اگر كسى با تو در غرضى موافق و در غرض ديگر مخالف باشد با او حالتى متوسط بين رفت و آمد و كناره گيرى دارى . بنابراين در اكرام او آنگونه كه در حقّ كسى كه در همه اغراض با تو موافق است مبالغه مكن ، و در اهانت او آن طور كه درباره كسى كه در همه اغراض با تو مخالف است مبالغه روا مدار .
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 237
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٣٧