« هر كه دوستى و دشمنيش براى دين نباشد دين ندارد » ( 1 ) . و به اين مضمونها اخبار بسيار است . و چون اين را دانستى ، اكنون به معنى دوستى و دشمنى براى خدا اشاره مىكنيم و مىگوئيم : محبّتى كه ميان دو انسان هست ، يا صرفا به سبب مصاحبت اتفاقى است مانند همسايگى يا به حسب گرد آمدن در بازار يا مدرسه يا سفر يا درباره سلطان و امثال اينها ، معلوم است كه چنين محبّتى از قبيل دوستى براى خدا نيست بلكه دوستى به حسب اتفاق است ، يا بدين گونه نيست بلكه سبب و انگيزه اى ديگر دارد ، و اين دوستى بر چهار قسم است : اول - آنكه انسانى ديگرى را لذاته و براى اينكه مخلوقى مانند اوست دوست دارد ، نه براى رسيدن به محبوب و مقصودى ديگر ، بدين معنى كه خود وى نزد او محبوب است و از ديدار او و مشاهده اخلاق او لذت مىبرد ، زيرا در نظرش نيكو مىنمايد ، كه هر زيبائى براى كسى كه زيبائى او را در مىيابد لذت آور است ، و هر لذت آورى محبوب است ، و در پى لذّت پسنديدن و نيكو شمردن مىآيد ، و در دنبال پسنديدن و ستودن موافقت و سازگارى ميان طبعها و سرشتها حاصل مىشود . امّا چيزى كه پسنديده و نيكو شمرده مىشود يا زيبائى رخسار است ، يا كمال عقل ، يا كثرت علم ، يا حسن اخلاق و كردار ، و اين همه نزد طبعهاى سالم پسنديده و نيكوست ، و هر نيكو و ستوده اى لذت آور و محبوب است . و از اين گونه است محبّت كسى كه ديگرى را براى مناسبت نهانى و معنوى كه ميان آن دو هست دوست دارد ، زيرا گاهى دوستى ميان دو شخص بدون نيكوئى سيرت ( خلق و خو ) يا صورت ( پيكر و اندام ) استوار مىشود ، بىآنكه ملاحتى در رخسار يا ديگر اعضاء محبوب وجود داشته باشد ، بلكه مناسبتى باطنى موجب الفت و سازگارى و محبّت مىگردد ، كه هر چيزى طبعا به همانند خود كشيده مىشود . و در درون اشياء نكته هاى نهانى است كه آگاهى بر آنها در توان بشر نيست ، و به اين گونه از محبّت و سازگارى
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 234
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٣٤
هامش
( 1 ) همه اين احاديث را با « اصول كافى » : ج 2 ، باب دوستى و دشمنى براى خدا ، و با « وافى » : 3 - 344 باب حب و بغض براى خدا ، تصحيح كرديم . .