لا تخدعنّ فللمحب دلائل و لديه من تحف الحبيب وسائل
[ در دعوى محبّت ] خدعه مكن كه دوست را نشانه هاست - و نزد او تحفه هائى است كه از دوست به او رسيده
منها تنعّمه بمرّ بلائه و سروره في كلّ ما هو فاعل
از آن جمله نعمت پروردگى اوست به تلخى بلاهاى دوست - و به آنچه او كند شادمان و مسرور است
فالمنع منه عطيّة مقبولة و الفقر اكرام و بر عاجل
پس منع دوست بخششى است پذيرفته - و درويشى گرامى داشتن و نيكى زودرس است
و من الدّلائل أن ترى من عزمه طوع الحبيب و ان ألحّ العاذل
و از نشانه هاى محبّت اين است كه عزم اطاعت دوست كند - اگر چه ملامتگر اصرار و مبالغه نمايد
و من الدّلائل أن يرى متبسّما و القلب فيه من الحبيب بلابل
و از نشانه ها اينكه چهره او خندان باشد - و دل او از فراق دوست اندوهناك باشد
و من الدّلائل أن يرى متفهّما لكلام من يحظى لديه سائل
و از نشانه ها آنكه فهيم و خردمند است و از گفتار او هر پرسش كننده اى بهره مىبرد
و من الدّلائل أن يرى متقشّفا متحفّظا عن كلّ ما هو قائل
و از علامات آنكه تنگدست و قانع ، و در گفتار پرهيزكار و خويشتن دار است
و من الدّلائل آن تراه مشمّرا فى خرقتين على شطوط السّاحل
و از نشانه ها آنكه دو جامه كهنه بر خود پيچيده و بر كنار دريا مىگردد [ از مردم كناره مىگيرد ]
و من الدّلائل حزنه و نحيبه جوف الظَّلام فما له من عاذل
و از جمله علامات ، اندوه و گريه سوزناك اوست كه در تاريكى شب از هر ملامتگرى پنهان است
و من الدّلائل أن تراه باكيا ان قد رآه على قبيح فاعل