نهاد ، و هفت روز در يك جا ايستاد ، نه او از چيزى بهره گرفت و نه چيزى از او فايده برد ، پس آن صدّيق از خدا مسئلت نمود كه قدرى از آن ذرّه معرفت را كه به او داده كم كند ، خداى تعالى به او وحى فرمود : « ما به او يك جزء از صد هزار جزء از يك ذرّه معرفت دادهايم ، و در همان وقتى كه او از من چنين درخواستى كرد صد هزار بنده چيزى از محبّت مسئلت نمودند ، و من اجابت سؤال آنان را به تأخير انداختم تا اينكه تو براى او شفاعت كردى ، و چون درخواست تو را اجابت كردم به آنان همان را دادم كه به او عطا كردم ، من يك ذرّه معرفت را ميان صد هزار بنده تقسيم كردم ، و اين است حال او » . آن صدّيق عرض كرد : سبحانك سبحانك آنچه را به او عطا كرده اى كم كن ، پس خدا آن يك جزء از صد هزار جزء از يك ذرّه معرفت را به ده هزار قسمت كرد و يك قسمت آن را باقى گذارد و بقيه را سلب نمود ، در آن وقت خوف و حبّ و رجاء او اعتدال يافت ، و آرام گرفت ، و مانند يكى از كاملان اهل معرفت شد « ( 1 ) . حقّ اين است كه صفات الهى اجلّ و اعظم از ادراك عقول بشرى است ، و هيچ يك از كاملان طاقت ندارد كه جزئى از اجزاء نامتناهى آن را تحمّل كند ، پس وصول به حقيقت عظمت و جلال حضرت ربوبيّت و ديگر صفات كمال او محال است ، و آنچه درباره او مىگويند و هم يا خيال است ، پس كجا براى كسى آنچه سزاوار معرفت و محبّت اوست حاصل مىشود ؟ اگر ممكن باشد كه چندين برابر ( و حتّى به قدر نامتناهى ) امثال اين عوالم مخلوق از اسمانها و زمينها و آنچه فوق آنهاست در ميان يك دانه خردل جا گيرد ، ممكن است كه ذرّه اى از عظمت و جلال خداوند در عظيمترين عقول آدميان بگنجد . غايت معرفت ما اين است كه عظمت و قدرت و جلال و عزّت و ديگر اوصاف كماليه او را با اين تمثيلها بشناسيم ، و اينها حتى اگر در زمانهاى بىنهايت مضاعف شود بياناتى كوتاه بلكه و هم و خيال خواهد بود . پس منزّه است آن كه راهى به معرفت او نيست مگر به عجز از معرفت او و از علامات محبّت ، انس و رضاست - چنان كه بيان آن خواهد آمد - عارفى علامات محبّت را در ابياتى چند گرد آورده و گفته است :
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٢٥
هامش
( 1 ) اين روايت را با » احياء العلوم « : 4 - 288 تصحيح كرديم . .