تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
دعوت مىكرد به روز مىافكند ، يوسف به عتاب آمد كه آن دوستىها چه شد ؟ زليخا گفت : اى فرستاده خدا من تو را وقتى دوست داشتم كه خداى تو را نشناخته بودم ، چون او را شناختم دوستى ديگرى را بر دوستى او اختيار نمىكنم ، و كسى را بجاى او نمىخواهم « . حق اين است كه عصيان و نافرمانى با كمال محبّت منافى است امّا با اصل محبّت منافاتى ندارد ، و از اين رو گاهى مريض چيزى مىخورد كه براى او زيان دارد و بر بيمارى او مىافزايد با آنكه خود را دوست دارد و تندرستى خويش را مىخواهد ، و سبب اين حالت ضعف معرفت و غلبه شهوت است ، و بدين گونه از اداى حق محبّت ناتوان مىگردد . سوم - آنكه از ياد خداى سبحان غفلت نكند ، بلكه پيوسته به ياد او باشد ، زيرا هر كه چيزى را دوست دارد ناگزير آن را و آنچه را كه متعلَّق به آن است بسيار ياد كند ، پس دوست خدا از ياد خدا و ياد رسول او و ياد قرآن ( كه كلام اوست ) و تلاوت آن غافل نمىماند ، و دوستدار خلوت و مناجات با اوست تا تنها به ياد او باشد ، و با او كمال انس دارد و از مناجات او لذت مىبرد . و در اخبار داود عليه السّلام است : « دروغ گفت هر كه ادّعاى دوستى من نمود و چون شب در آمد بخفت ، نه دوست ديدار دوست خواهد ؟ كه هر كه مرا جويد با وىام » . چهارم - آنكه از فقدان چيزى اندوهگين و متألَّم نگردد ، و به وجود چيزى شادمان نشود ، مگر آنچه او را به خدا نزديك سازد يا از او دور كند : پس نبايد در مصائب اندوه و بىتابى نمايد ، و از رسيدن به مقاصد دنيوى مسرور و شاد گردد ، و بر چيزى كه از دنيا از دست او رفت تأسّف نخورد مگر بر طاعتى كه او را به محبوب نزديك سازد يا بر صدور معصيتى كه او را از محبوب دور كند ، يا بر ساعتى از عمر كه بىياد خدا و انس به او بگذراند . پنجم - آنكه بر بندگان خدا مشفق و بر دوستان خدا مهربان و با دشمنان خدا سختگير و مخالف باشد ، زيرا مقتضاى دوستى شفقت و محبّت نسبت به دوستان و منسوبان محبوب ، و بغض و دشمنى نسبت به دشمنان و مخالفان اوست . ششم - آنكه از هيبت و عظمت و جلال الهى ترسان و متذلَّل باشد ، و خوف
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 223 | ملا محمد مهدي النراقي / دكتر سيد جلال الدين مجتبوي