تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
دارد گناه به او زيان نمىرساند « . و فرمود : « اذا أحبّ اللَّه عبدا ابتلاه ، فان صبر اجتباه ، و ان رضى اصطفاه » « وقتى خدا بنده اى را دوست دارد او را مبتلا مىسازد ، پس اگر شكيبائى كند وى را بر مىگزيند ، و اگر خشنود باشد او را گزين مىكند » . و فرمود : « من اكثر ذكر اللَّه أحبّه اللَّه » « كسى كه بسيار ياد خدا كند خدا او را دوست دارد » . و از خدا چنين حكايت فرمود : « بنده به وسيله نوافل ( مستحبّات ) همواره به من تقرّب مىجويد تا او را دوست گيرم و چون به مرتبه دوستى من رسيد شنيدن و ديدن و گفتن او به من باشد » . و فرمود : « اذا أحبّ اللَّه عبدا ، جعل له واعظا من نفسه ، و زاجرا من قلبه ، يأمره و ينهاه » « وقتى خدا بنده اى را دوست دارد ، براى او پند دهنده اى از درون وى و بازدارنده اى از دل وى قرار مىدهد كه او را امر و نهى كند » . و امثال اينها بيش از حدّ شمار است . امّا حقيقت محبّت - كه ميل و گرايش به موافق و سازگار است - در حقّ خداى تعالى متصوّر نيست ، بلكه درباره نفوس ناقصه قابل تصوّر است ، و خداى سبحان صاحب هر جمال و كمال و شكوه و عظمت و جلال است ، و اين همه براى او بالفعل از ازل تا ابد حاضر است ، زيرا كه تجدّد و زوال آنها ناممكن است ، و بنابر اين او را نظرى به غير از اين حيث كه غير است نيست ، بلكه ابتهاج او به ذات و صفات و افعال خود است ، و در وجود بجز ذات و صفات و افعال او چيزى نيست ، و از اين رو يكى از عارفان هنگامى كه قول خداى تعالى : « يحبّهم و يحبّونه » را خواند ، گفت : « نحن نحبّهم ، فانّه ليس يحبّ الا نفسه » « ما او را دوست داريم ، و او دوست نمىدارد مگر خود را » ، بدين معنى كه همه اوست و غير او در وجود چيزى نيست ، پس كسى كه جز ذات و صفات و افعال و آثار خود را دوست نمىدارد ، از حبّ خود و ذات خود و فرونهادن ذات خود از اين حيث كه متعلَّق به ذات اوست تجاوز نمىكند و بنا بر اين جز ذات خود را دوست نمىدارد . و مراد از دوست داشتن خدا بندگان خود را ابتهاج عامّ است كه خدا نسبت