و هيچ يك از ديگر موجودات بر وجود او دلالت نمىكند ، و همچنين وجود آسمان ، مثلا دانسته نمىشود مگر از ظاهر بودن جسم و حركت آن ، و هيچ يك از موجوداتى كه زير و بالاى آن است دلالت بر وجود آن نمىكند .
امّا وجود واجب - تعالى - هر چيزى دليلى است بر او ، زيرا در هستى هيچ موجود مدركى محسوس يا معقول و حاضر يا غايب نيست مگر اينكه شاهد و معرّفى است براى وجود او ، پس سبب خفاى او با اينكه أجلى و أظهر از هر چيزى است همانا غايت وضوح و شدت ظهور اوست ، زيرا شدّت ظهور گاهى سبب پنهانى و خفاء مىشود ، از آن رو كه حواس را كند و رنجه مىكند ، و شدّت ظهور او - سبحانه - به حدّى است كه بر عقول چيره مىشود و آنها را حيران و مدهوش مىسازد ، پس از ادراك او ناتوان مىگردند ، چنان كه ديده خفّاش در شب مىبيند ولى در روز نمىبيند ، نه براى پنهان و پوشيده بودن روز بلكه بواسطه شدت ظهور آن و ضعف ديد خفّاش ، زيرا بينائى او چنان ضعيف است كه چون نور خورشيد بتابد آن را فرو مىگيرد و بر آن غالب مىآيد ، پس قوّت ظهور آفتاب و ضعف بينائى او سبب امتناع ديدن اوست ، و چيزى را نمىبيند مگر هنگامى كه نور كم و ظهور آن ضعيف باشد . همچنين عقول ما ضعيف و جمال حضرت الهيّت در نهايت اشراق و نورانيّت و در غايت فراگيرى و شمول است ، تا آنجا كه ذرّه اى از ملكوت آسمانها و زمين از ظهور او بيرون نيست . پس ظهور او سبب خفاء اوست ، منزّه است آن كه به قوّت تابش نور خود در پرده است و به شدت ظهور خويش از عقول و بينشها پنهان است و عجب مدار از پنهان بودن چيزى به سبب شدت ظهور آن ، زيرا شناختن اشياء به اضداد آنهاست ، و چيزى كه ضدّى براى آن نيست ادراك آن دشوار است ، پس اگر اشياء در دلالت بر خداى تعالى مختلف بودند و بعضى بر وجود او دلالت مىكردند و بعضى نمىكردند شناختن وجود او آسان بود ، و چون يكسان بر وجود او دلالت مىكنند امر مشكل شده است . مثال اين نور خورشيد است كه بر زمين مىتابد ، كه ما مىدانيم كه آن يكى از اعراضى است كه در زمين پديد مىآيد ، و هنگام غروب خورشيد زوال مىپذيرد ، پس اگر آفتاب هميشه مىتابيد و غروب
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 218
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢١٨