تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
نمىكرد ، ما چنين مىپنداشتيم كه هيئت اجسام همين رنگهاى سياه و سفيد و غيره است ، و امّا نور را جداگانه ادراك نمىكرديم . ليكن وقتى خورشيد غروب كرد و ظلمت مواضعى را فرو گرفت اختلاف دو حالت را در مىيابيم ، و مىدانيم كه اجسام به نورى روشن مىشوند كه هنگام غروب بر مىخيزد ، پس وجود نور را بواسطه عدم آن مىشناسيم و اگر عدم آن نبود به وجود آن آگاه نمىشديم مگر به سختى بسيار ، زيرا اجسام را متشابه و بدون اختلاف در نور و ظلمت مشاهده مىكرديم . اين در حالى است كه نور ظاهرترين محسوسات است ، زيرا بوسيله آن ساير محسوسات ادراك مىشوند . پس آنچه في نفسه آشكار و آشكار كننده غير خود است بنگر كه چگونه اگر حدوث ضدّ او نبود امر او بسته و مبهم مىبود . بنابراين واجب الوجود لذاته اظهر اشياء است كه همه اشياء به او ظاهر شده‌اند ، و اگر براى او عدم يا غيبت يا دگرگونى مىبود آسمانها و زمين ويران و نابود مىشد و ملك و ملكوت از هم مىپاشيد . و اگر بعضى از اشياء به او موجود و بعضى به غير او موجود مىبود بين اين دو شىء در دلالت بر او اختلاف و تفرقه ادراك مىشد ، و ليكن دلالت [ بر ] او در همه اشياء يكسان و عامّ است ، و وجود او در همه احوال جاويدان و دائم و خلاف آن محال است ، پس لا جرم شدت پيدائى و ظهور او موجب پنهانى است چنان كه گفته‌اند :
« خفىّ لا فراط الظَّهور تعرّضت لادراكه أبصار قوم أخافش [ 1 ] و حظَّ عيون الزّرق [ 2 ] من نور وجهه لشدّته حظَّ العيون العوامش [ 3 ]
از فزونى پيدائى پنهان است ، و ديدگان گروهى بسيار كم بين به ادراك [ نور جمال ] او پرداخته‌اند . و بهره ديدگان سخت روشن از شدّت نور وجه او همچون بهره چشمان بسيار كم سو و بدبين است .
هامش
[ 1 ] اخافش ، جمع اخفش : خرد چشم كم بين . [ 2 ] زرق جمع ازرق : كبود و آبى . [ 3 ] عوامش جمع اعمش : آن كه بد بيند و از چشم آب همىريزد .