تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
من كه در هيچ مقامى نزدم خيمه انس پيش تو رخت بيفكندم و دل بنهادم دانى از دولت وصلت چه طلب دارم هيچ ياد تو مصلحت خويش ببرد از يادم
سعدى
خيال روى تو در كارگاه ديده كشيدم به صورت تو نگارى نه ديدم و نه شنيدم اميد خواجگيم بود بندگى تو كردم هواى سلطنتم بود خدمت تو گزيدم
حافظ
سايه طوبى و دلجوئى حور و لب حوض به هواى سر كوى تو برفت از يادم نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار چكنم حرف دگر ياد نداد استادم
حافظ