جمال ربوبيّت - است كه از قول خداى سبحان چنين حكايت كرده است : « براى بندگان شايسته خود چيزى آماده كردهام كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه به دل آدمى خطور كرده است » . و همين لذت است كه مراد از قول خداى تعالى است :
« فَلا تَعلَمُ نَفسُ ما اخفِىَ لَهُم مِن قُرَّةِ أَعيُنٍ » 32 : 17 ( سجده ، 17 ) « هيچ كس نمىداند براى ايشان از روشنى چشمها چه پنهان كردهاند » .
و چه بسا بعضى از اين لذات براى كسى كه صفاى دلش به نهايت رسد در دنيا حاصل شود ، و ليكن ما دام كه تجرّد كلَّى و خلع بدن عنصرى حاصل نشده است خالى از برخى پرده هاى مانع از وصول به كنه آنها نيست . و از اين رو يكى از ايشان گفته است : من گويم : « خدايا پروردگارا و اين را بر دل خويش از كوهها سنگينتر مىيابم ، زيرا اين ندا از پشت پرده است ، و آيا ديده اى كه كسى همنشين خود را ندا دهد » . و كسى كه خدا را شناخت و حقيقت اين لذت را دريافت ، مىداند كه اين لذت شامل لذاتى است كه همراه خواهشهاى گوناگون است ، چنان كه گفتهاند :
كانت لقلبى أهواء مفرقة فاستجمعت مذرأتك العين أ هوائى
1 فصار يحسدنى من كنت أحسده و صرت مولى الورى مذ صرت مولائى
2 تركت للناس دنياهم و دينهم شغلا بذكرك يا دينى و دنيائى
3 1 - دلم را خواهشهاى گوناگون بود - چون تو را ديد همه خواهشها در يكى جمع شد .
2 - پس محسود كسانى شدم كه به آنها حسد مىبردم - و وقتى تو مولى و سرور من شدى من سرور و مولاى همه شدم .
3 - دنيا و دين مردم را به آنان واگذاردم - و ياد تو همه را از ياد من برد اى دين و دنياى من [ 1 ] .
هامش
[ 1 ] از اين نمونه ها در غزليات شاعران نامى نظير سعدى و حافظ بسيار مىتوان يافت ، مانند :من از آن روز كه در بند توأم آزادم پادشاهم كه به دست تو اسير افتادم