تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
پس داود به نزد ايشان رسيد ، چون داود را ديدند برخاستند كه پراكنده شوند ، داود به آنها گفت : من فرستاده خدا به سوى شما هستم ، آمده‌ام تا پيام پروردگارتان را برسانم . پس به او رو آوردند ، و گوشهاى خويش فرا داشتند ، و چشمهاى خود به زمين دوختند ، داود گفت : پروردگارتان سلام مىرساند و مىفرمايد : چرا از من حاجتى نمىخواهيد ، و چرا مرا نمىخوانيد تا صوت و سخن شما را بشنوم ؟ شما دوستان و برگزيدگان اولياى من هستيد ، به شادى شما شادم و به دوستى شما شتابانم ، و هر ساعت به شما مىنگرم چنان كه مادر مهربان به فرزند خود مىنگرد . چون از داود اين سخنان را شنيدند اشكهاشان بر رخسارشان روان شد ، و خدا را تسبيح و تمجيد كردند و با كلماتى كه دلالت بر سوز دلهاى ايشان از حبّ و شوق داشت به مناجات پرداختند « .
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 197 | ملا محمد مهدي النراقي / دكتر سيد جلال الدين مجتبوي