تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

در عهد و پيمان ، و پاكترين آنان در عمل ، و صافىترين آنها در ذكر ، و در عبادت پروردگار نفس وى از ديگران كوشاتر است . چون به مناجات پردازد فرشتگان به او مباهات مىكنند و به ديدار او افتخار مىنمايند ، و خداى تعالى به بركت وجود او بلاد خود را معمور مىسازد ، و به حرمت كرامت او ديگر بندگان خود را گرامى مىدارد ، اگر خدا را به او قسم دهند و چيزى بخواهند عطا مىكند ، و به واسطه او بر آنان رحم مىكند و بلاها را از ايشان مىگرداند ، و اگر مردمان مرتبه و منزلت او را نزد خدا بدانند به خاك قدم او به خدا تقرّب مىجويند « . و امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : « دوستى خدا آتشى است كه به هيچ چيز نمىگذرد مگر اينكه آن را مىسوزاند ، و نور الهى است كه بر هيچ چيز نمىتابد مگر اينكه آن را روشن مىكند ، و آسمان خدائى است كه هيچ چيز از زير آن سر بر نمىآورد مگر اينكه آن را مىپوشاند ، و نسيم الهى است كه به هيچ چيز نمىوزد مگر اينكه آن را به جنبش و حركت در مىآورد ، و باران خدائى است كه به سبب آن هر چيز زنده مىشود ، و زمين الهى است كه همه چيز از آن مىرويد ، پس هر كه را خداى تعالى دوست دارد به او هر چه خواهد از ملك و مال مىدهد » . و پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود : « هر گاه خدا بنده اى از امّت مرا دوست داشته باشد محبّت وى را در دلهاى برگزيدگان خود و در ارواح ملائكه و ساكنان عرش خويش مىاندازد تا او را دوست داشته باشند ، محبّ حقيقى چنين است ، خوشا حال او خوشا حال او و براى او نزد خدا در قيامت رخصت شفاعت است » ( 1 ) . آنچه درباره دوستى خدا از اخبار و ادعيه رسيده بىشمار است ، و حكايات عاشقان و محبّان از حيث كثرت و تواتر به حدّى است كه انكار آن ممكن نيست . روايت است كه : « داود عليه السّلام از پروردگار خويش خواست كه بعضى از اهل محبّت خود را به او بنمايد ، خطاب رسيد كه : برو به كوه لبنان كه در آنجا چهارده نفرند ، بعضى جوان و برخى ميانسال و بعضى پير ، چون به نزد ايشان رسيدى سلام مرا برسان و بگو : پروردگارتان مىگويد : چرا از من حاجتى نمىخواهيد ، شما دوستان و برگزيدگان و اولياى منيد ، به شادى شما شادم و به دوستى شما مىشتابم .

هامش
( 1 ) اين سه حديث را با « مصباح الشريعة » ، باب 97 ، تصحيح كرديم . .