و امير مؤمنان عليه السّلام با سخن خود به همين مرتبه اشاره دارد : « الهى ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا في جنّتك ، لكن وجدتك أهلا للعبادة فعبدتك »
« خدايا تو را از ترس دوزخت و به طمع بهشتت نمىپرستم ، ليكن از اين رو مىپرستمت كه تو را شايسته و درخور عبادت يافتم » .
و امّا كسى كه غرض وى رسيدن به ثواب و رهائى از عذاب است ، نظر به اينكه از خدا جز اين نمىشناسد كه او خداى صانع عالم و قادر و قاهر و عالم است ، و او را بهشتى است كه به مطيعان مىبخشد ، و دوزخى است كه گناهكاران را بدان عذاب مىكند ، پس او را مىپرستد تا به بهشت برسد يا از جهنم نجات يابد : جزاى او به مقتضاى نيّتش اين است كه او را به بهشت خويش در آورد و از دوزخ نجاتش دهد ، زيرا كه پاداش اعمال بر حسب نيّات است ، چنان كه خداى تعالى در كتاب خود بارها از آن خبر داده است ، و براى هر كس همان چيزى است كه نيّت كرده است .
و به سخن كسى گوش فرا مده ( اعتنا مكن ) كه عبادت را هر گاه به وسيله آن ثواب يا رهائى از عقاب قصد شود باطل مىداند به اين پندار كه اين قصد با اخلاص كه خواستن رضاى خدا به تنهائى است منافات دارد ، و كسى كه چنان قصدى كرده به نيّت جلب نفع خود و دفع ضرر از خود است نه رضاى خداى سبحان ، كه اين گفتار كسى است كه شناختى به حقايق تكاليف و مراتب مردم نسبت به آنها ندارد ، بلكه حتّى معرفتى به معنى نيّت و حقيقت آن ندارد زيرا نيّت عبارت است از برانگيخته شدن نفس و ميل و توجّه آن به چيزى كه غرض و مطلبش در آن است ، خواه در دنيا يا در آخرت ، نه مجرّد تصور اين قول در خاطر و ملاحظه آن در دل با اينكه نفس وى به تقرّب برانگيخته نشده باشد ، هيهات هيهات اين فقط گرداندن زبان و با خود سخن گفتن است ، و اين جز بمانند سخن گرسنه نيست كه : اين غذا را مىخواهم و قصدش حصول اين اشتها باشد ، و اين برانگيختگى وقتى براى نفس حاصل نباشد ايجاد و اكتساب آن به مجرّد قول و تصوّر ممكن نيست ، و براى بيشتر مردم دشوار است كه عبادتشان صرفا خواستن رضاى خدا و تقرّب به او باشد ، زيرا آنان از خداى تعالى جز اين نمىشناسند كه به او اميد دارند و از او مىترسند ،
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص١٥٠