تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
اين است . پس هر كه اين قوه در او غلبه داشته باشد او حقيقة سگ است ، هر چند مجازا نام انسان بر او نهاده باشند . و خوك قوهء شهويّه است ، و شيطان قوهء واهمه و نزديكى آن دو قبلا ذكر شد . و نفس آدمى همواره جايگاه كشمكش و تدافع اين قواست تا اينكه يكى غلبه كند . در اين حال ، نيروى خشم به ستم و آزار و دشمنى و كينه مىخواند ، و خوى و صفت بهيمى به كارهاى زشت و حرص برخوردنيها و آميزشها دعوت مىكند ، و نيروى شيطانى ، خشم درنده خو و شهوت و بهيميّت را برمىانگيزد و به هيجان مىآورد و بر كار آن دو ( غضب و چهارپا صفتى ) مىافزايد . امّا كار و شأن عقل اين است كه نيروى شهوت را بر خشم درنده خو مسلَّط مىكند و حدّت و شدّت شهوت را به وسيلهء مسلَّط ساختن درندگى و سبعيّت بر آن مىشكند . و مكر و كيد شيطان را با بصيرت نافذ و نورانيّت روشن بين خود كشف و ردّ مىكند . بدين گونه اگر عقل بر همهء آنها چيره شود و آنها را چنان تحت سياست خود درآورد كه در هيچ كارى جز به اشارهء او اقدام نكنند و همگى به راه وسط و اعتدال كشانده شوند ، عدالت در كشور تن پديدار و آشكار مىشود . و اگر نتوانست بر آنها غلبه كند و از چيره شدن بر آنها ناتوان ماند آنها بر او چيره مىشوند و او را به استخدام خود در مىآورند . پس سگ پيوسته در گزندگى و آزار است ، و خوك در فحشاء و منكر ، و شيطان در انديشهء حيله و نيرنگ و به كار بردن مكر و فريب تا سگ ( غضب ) را راضى و خوك ( شهوت ) را سير گرداند . از اين رو همواره برده و اسير سگ گزنده يا خوك آزمند و شيطان ستيزنده و گمراه خواهد ماند و اگر عنايت و رحمت الهى دستش را نگيرد هلاك ابدى و بدبختى جاويد او را خواهد گرفت . اجتماع اين نيروهاى چهارگانه در انسان را مىتوان به سوار بر چهارپائى تشبيه كرد كه در جستجوى شكار مىرود و سگى با خود دارد و جاسوسى از طرف راهزنان همراه اوست . سوار همان عقل است و چهارپا شهوت و سگ غضب است و جاسوس همان قوهء وهميّه از جاسوسان شيطان است . پس اگر همهء اينها تحت سياست و تدبير آن سوار باشند وى آنچه را به صلاح همه است به كار مىگيرد و به