مقصود خود نائل مىشود . ولى اگر غلبه و فرمان به دست چهارپا يا سگ باشد سوار به تپّه ها و پرتگاهها كه صلاح او نيست كشيده خواهد شد و به سختى به هلاك و مرگ در خواهد افتاد . و اگر همه تحت امر و نهى جاسوس قرار گيرند و به مكر و نيرنگ وى فريفته شوند آنان را با خدعه و تزوير از راه راست منحرف و گمراه خواهد ساخت و به دام دزدان و راهزنان خواهد افكند .
همچنين اگر همهء نيروها تحت فرمان و سيطرهء عقل درآيند مسالمت و سازش بين همهء آنها برقرار خواهد شد و همگى مانند دستگاه واحدى خواهند گرديد .
زيرا مؤثّر و مدبّر در اين هنگام جز يك نيرو نيست كه هر يك از ديگر قوا را به كار شايسته و درخور خود در اوقات مناسب خواهد گماشت . و در نتيجه از هر يك همان صادر مىشود كه براى آن آفريده شده و از حيث اندازه و وقت و كيفيّت سزاوار آن است . و به اين ترتيب نفس و قواى آن به شايستگى و صلاح خواهند بود .
« قَدْ افْلَحَ مَنْ زَكَّيها » 91 : 9 ( شمس ، 9 ) « هر كه نفس خود را پاك كرد رستگار شد » .
و اگر عقل چيره و غالب نشود كشاكش بين او و ديگر قوا در مىگيرد ، و اين كشمكش افزون مىشود تا اينكه به انحلال آلت و نيرو مىكشد اگر عقل مغلوب شود و در نتيجه نفس و قواى آن تباه و هلاك مىشود .
« وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّيها » 91 : 10 ( شمس ، 10 ) .
« و هر كه نفس را بيالود زيانكار شد » .
( تتمّه ) چون روشن شد كه نفس چهار قوهء متخالف دارد ، و قواى ديگرى نيز دارد كه در علم طبيعى بيان شده است ، بر حسب غلبهء بعضى از اين قوا بر برخى ديگر در نفس اختلاف بزرگى پديدار مىشود . و اين اختلاف در نفوس به سبب اختلاف صفات و خويهائى است كه از غلبهء بعضى از قواى متخالف پديد مىآيد .
زيرا نفس از آغاز خلقت از همهء خلق و خويها و ملكات عارى و تهى است و فعليّتى ندارد بلكه صرفا بالقوّه است . و از اين رو قائم بذات نيست بلكه قائم به بدن است .
آنگاه به واسطهء قواى خود به اكتساب علوم و اخلاق مىپردازد . و صور علميّه و أعمال در او نقش مىبندد و به واسطهء آنها قوام پيدا مىكند و به مقصد و غايت
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 73
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٧٣