آنهاست . و هر يك از مدركات اين قوه يا مطابق با واقع است يا اختراع خود آن است بدون اينكه در نفس الامر نيز تحقّق داشته باشد ، و يا از مقتضيات عقل و شرع و از وسائل نيل به مقاصد صحيح است ، و يا از اسباب و دواعى شيطانى و در خور غضب و شهوت است . در صورت اول وجودش خير و كمال و در صورت دوم شر و فساد است . و در مورد همهء قوا حال به همين منوال است .
گفته شده است كه آنچه در قرآن به عنوان نفس مطمئنّه ( با آرامش ) و نفس لوّامه ( ملامتگر ) و نفس امّارهء ( فرمان دهندهء ) به بدى و گناه وارد شده ، اشاره به اين قواى سه گانه يعنى عاقله و سبعيّه و بهيميّه است .
و حقّ اين است كه اينها اوصاف سه گانهء نفس بر حسب اختلاف احوال نفس است . يعنى اگر قوهء عاقلهء نفس بر سه قوهء اخير الذّكر پيروز شد و آنها مقهور و مطيع آن شدند و اضطراب قوهء عاقله كه حاصل از دفاع اوست بر طرف شد ، به دليل سكون و آرامشى كه در اين موقع تحت اوامر و نواهى او برايش پديد آمده و به واسطهء ميل به ملائمات خود كه مقتضى و فراخور طبيعت و خلقت اوست ، « مطمئنّه » ناميده مىشود . و اگر قوهء عاقله به چنين غلبه اى دست نيافته و در مقام كشمكش و دفاع است ، هر زمان كه عقل به سبب ارتكاب معاصى مغلوب شد ولى براى نفس ملامت و ندامت رخ نمود « لوّامة » ناميده مىشود . و اگر قوهء عاقله بدون دفاع تسليم و مغلوب شد « امّارهء بالسّوء » ناميده مىشود ، زيرا هنگامى كه نيروى عقل را از دست داد و بدون مدافعه مطيع قواى شيطانى شد چنان است كه گوئى خود امر كنندهء به بدى است .
نحوهء اجتماع اين قوا در انسان همانند گرد آمدن فرشته يا حكيمى است با سگى و خوكى و شيطانى در يك جا كه در ميان آنها كشمكش و نزاع برخيزد ، به طورى كه هر كه غالب گردد بر ديگران حاكم شود و هيچ فعلى يا صفتى پديدار نشود مگر آنچه مناسب و مقتضى طبيعت و خلقت اوست . بدين سان پيكر انسان ظرف اجتماع اين چهار است . فرشته يا حكيم قوهء عاقله است و سگ قوهء غضبيّه ، كه سگ براى رنگ و شكلش سگ و مذموم نيست بلكه به واسطهء حقيقت سگى و درندگى يعنى حرص و آزمندى بر حمله آوردن بر مردم و گزيدن و زخم زدن است ، و نيروى خشم موجب
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٧١