مردم در اخلاق به علَّت اختلاف آنان در انتخاب اسباب خارجى و اشتغال به آنهاست .
دليل قول اول ، اين است كه هر خلقى قابل تغيير است و هر چه تغيير پذير باشد طبيعى و فطرى نيست . پس نتيجه مىشود كه هيچ خلقى طبيعى و فطرى نيست .
اين قول بر آن است كه كبراى قياس ( هيچ تغييرپذيرى فطرى نيست ) بديهى است ، و صغرى ( هر خلقى تغييرپذير است ) درك و دريافت وجدانى است . زيرا مىيابيم كه بدان با مصاحبت نيكان نيك مىشوند ، و نيكان با مجالست بدان بد مىشوند . و نيز مىبينيم كه تأديب اثرى شگرف در زوال اخلاق دارد ، و اگر اين امر نبود قوهء تفكَّر و تأمّل بىفايده بود و تأديبها و سياستها باطل و بىنتيجه بود و شرايع و اديان لغو و بيهوده مىنمود . و همچنين به دليل قول خداى سبحان كه :
« قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَكَّاها » 91 : 9 ( شمس ، 9 ) .
« هر كه نفس خويش تزكيه كرد رستگار شد » .
و به دليل قول پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم : « حسّنوا أخلاقكم ، »
« اخلاق خود را نكو سازيد » ، و نيز اين حديث ديگر : « بعثت لاتمّم مكارم الأخلاق ، »
« من براى تكميل اخلاق نيك مبعوث شدهام » .
امّا اين دليل ( قول اول ) به واسطهء اينكه صغراى دليل كلَّيّت ندارد قابل قبول نيست . ما مشاهده مىكنيم كه بعضى از اخلاق در نزد بعضى اشخاص قابل تغيير و تبديل نيست بخصوص آنچه متعلَّق به قوهء نظريّه است ، مانند حدس و حفظ و ضبط مطالب و حدّت ذهن و خوش فكر بودن و حسن تعقّل ، يا اضداد آنها چنان كه از حال بعضى از دانشجويان و طلاب آشكار و معلوم است ، و سعى ايشان در تبديل آنها با كوشش زيادى كه مىكنند بىنتيجه است .
و اينكه گفته شده است كه در صورت تغيير ناپذيرى اخلاق لازم مىآيد كه قوهء مميّزه تعطيل شود و تأديب و سياسات باطل گردد مردود است . زيرا سخن ما اين است كه صغراى دليل كلَّيّت ندارد يعنى همهء خويها تغيير نمىپذيرد .
و اما با قبول اينكه بعضى يا اكثر آنها قابل تغيير و تبديلاند ، بر خلاف آنچه ذكر شده ، تأديب و سياست و شرائع و اخلاق باطل نمىشود ، چنان كه علم طب به سبب بهبود
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 61
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٦١