از آبى كه به او مىدهند به درياهاى دنيا بيفكنند از بوى مردار متعفّنتر گردد .
پس كسى را كه چنين حالى است با عجب و خود را بزرگ ديدن چه كار و چقدر بايد از حال امروز و ديروز خود غافل باشد كه اگر عذاب به او نرسد و از آتش دوزخ نجات يابد اين از عفو پروردگار است . زيرا هيچ بنده اى نيست مگر اينكه گناهى كرده است ، و هر كسى كه مرتكب گناه شود مستحقّ عقوبت است . و اگر عقاب نشود فقط براى عفو الهى است . و شكَّى نيست كه عفو و بخشش امرى يقينى و مسلَّم نيست بلكه مشكوك و احتمالى است . پس كسى كه گناه كرده و نمىداند كه آيا مورد عفو و بخشش قرار خواهد گرفت يا نه بايد هميشه محزون و ترسان و شكسته دل باشد نه اينكه خود را بزرگ شمارد و عجب او را فرا گيرد .
بنگر به حال كسى كه جنايتى كرده كه مثلا مستحقّ هزار تازيانه است ، و او را گرفته و زندانى كرده باشند و منتظر است كه او را به حضور مردم بياورند و عقوبت را دربارهء او اجرا كنند ، و نمىداند كه آيا مورد عفو واقع مىشود يا نه ، آيا چنين كسى حالت خودبينى و عجب خواهد داشت ؟ گمان نمىكنم كه چنين پندارى .
پس هيچ بندهء گناهكارى نيست كه اگر چه يك گناه كرده باشد مگر اينكه مستحقّ عقوبت الهى شده ، و دنيا زندان اوست ، و نمىداند كه كارش به كجا خواهد انجاميد .
اين حال براى ترس و خوارى و حقيرى او كافى است . پس ديگر چه جاى عجب و خود بزرگ بينى است .
اين بود علاج اجمالى عجب .
و امّا معالجهء تفصيلى
اين است كه اسباب عجب را از ميان ببرد . و اسباب عجب غالبا يا علم و معرفت است و يا عبادت و طاعت ، و يا كمالات نفسانى مانند ورع و شجاعت و سخاوت و نسب و حسب و جمال و مال و قوّت و تسلَّط و جاه و اقتدار و ياران بسيار ، و زيركى و كياست و فطانت در دقايق امور ، و رأى خطائى كه در نظرش جلوه كند .
امّا ( عجب به علم ) :
علاجش اين است كه بداند كه عالم حقيقى كسى است كه خود و پايان كار خويش را بشناسد ، و بداند كه تنها خداى سبحان سزاوار عظمت و عزّت و كبريائى است و غير او هر چه هست رو به زوال است و فاقد كمال و صفات
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 402
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٤٠٢