جلال . اين علم ، خوف و ذلَّت و حقيرى آدمى [ در پيشگاه خدا ] را زياد مىكند و وى را به قصور و تقصير خود در اداى حقوق الهى معترف مىسازد . و به همين جهت گفتهاند كه : « هر كه علمش بيشتر دردش افزونتر » . پس علمى كه چنين تأثيرى نداشته باشد بلكه عجب آور باشد ، يا علم حقيقى نيست بلكه از علوم دنيوى است كه صناعات ناميده مىشود نه علوم ، و صاحب آن چنان در آن فرو مىرود كه از تهذيب نفس غافل مىشود و همچنان گرفتار خباثت نفس و پستى اخلاق باقى مىماند و كوششى در تزكيهء نفس به وسيلهء مجاهدت و عبادت پروردگار نمىنمايد .
و اگر علم حقيقى باشد جايگاه علم در خانه اى پليد از دل وى واقع شده و بنابراين بجز ميوه اى پليد بارى نمىدهد و اثر خيرى از آن ظاهر نمىشود . زيرا كه علم مانند بارانى است كه از آسمان فرود مىآيد پاك و گوارا كه درختان و گياهان از آن سيراب مىگردند . پس اگر درختى ميوه اش تلخ است تلختر و اگر شيرين است شيرينتر مىشود . همچنين است علم كه وقتى به دل تاريك و خبيث برسد تاريكى و خباثت را فزونتر مىكند و دل پاك را صفا و روشنى بيشتر مىبخشد .
وقتى آدمى اين را دريافت ، مىداند كه عجب به علم شايسته نيست . و نيز بايد بداند كه خداوند معجب و خودبين را دشمن دارد - به دليل اخبارى كه ذكر شد - و خداوند كسى را دوست دارد كه خود را خوار و حقير بداند ، و توسط سفيران خود مىفرمايد : « اى بندهء من ، ترا در نزد من قدر و مرتبه اى است ما دام كه خود را بىقدر بدانى ، و چون براى خود قدر و منزلتى قائل باشى در پيش ما هيچ قدر و ارزشى ندارى . » [ 1 ] و نيز فرمود : « خود را كوچك بشماريد تا مقامتان نزد من بزرگ شود » .
پس عالم بايد خويشتن را به گونه اى بدارد كه مولاى او مىپسندد ، و بداند كه حجّت خدا بر اهل علم محكمتر است ، و آنچه از جاهل تحمّل مىشود يك دهم آن از عالم قابل تحمّل نيست . زيرا عالم اگر لغزيد بسيارى از مردم مىلغزند . و كسى كه با علم و معرفت خدا را معصيت كند جنايتش بدتر و خباثتش بيشتر است ،
هامش
[ 1 ] اين سخن با اين عبارات در « احياء العلوم » ج 3 ص 312 مذكور است و ظاهرا گفتار خود غزالى است كه از مضامين اخبار يا حديث قدسى اقتباس كرده است نه اينكه نص حديث باشد . مصحح .