تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
فَقَدَّرَه ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَه ثُمَّ أماتَه فَأقْبَرَه ثُمَّ إذا شاءَ أنْشَرَه 80 : 17 - 22 ( عبس ، 17 - 22 ) » مرگ بر انسان چه چيز او را به كفر ( و ناسپاسى ) واداشت . خدا او را از چه آفريد ؟ از نطفه اى آفريدش و اندازه دادش . آنگاه راه را برايش آسان كرد . سپس وى را بميرانيد و در گور كرد . سپس وقتى بخواهد بر انگيزدش » . در اين آيه خداوند اشاره مىفرمايد كه انسان اول در كتم عدم بود و هيچ چيز نبود ، سپس او را از پليدترين چيزها كه نطفه باشد آفريد ، بعد از آن او را ميرانيد و مردارى گنديده و بوناك گردانيد . پس چه چيز پستتر و رذلتر از چيزى كه آغازش عدم و مادّهء خلقتش از همه چيز نجستر و آخرش مردارى متعفّن باشد . و آن بيچاره بين اين آغاز و انجام ناتوان و خوار است ، نه از خود اختيارى دارد و نه بر كار خود و ديگرى توان و قدرتى ، كه بيماريهاى هولناك و دردهاى سخت جانكاه بر او چيره است و آفات گوناگون و طبيعتهاى متضادّ ( چهار خلط ) بر او مسلَّط است كه هر يك بر ضدّ ديگرى در ويران كردن اجزاء پيكرش در كار است . در هر لحظه خواهى نخواهى گرسنه يا تشنه مىشود و بيمارى و مرگ بىاختيار او به وى مىرسد ، و مالك سود و زيان و خير و شرّ خود نيست . گاه مىخواهد چيزى را بداند نمىتواند ، و گاه مىخواهد امرى را به ياد آورد فراموش مىكند و گاه مىخواهد كه چيزى را فراموش كند از خاطرش نمىرود . گاه مىخواهد دلش از چيزى منصرف شود بر عكس وسوسه ها و انديشه ها بىاختيار او در ميدان خاطرش جولان مىدهند . پس قلب او مالك خود نيست و نفسش اختيار خود را ندارد . گاه به چيزى ميل مىكند كه هلاكش در آن است ، و از چيزى نفرت دارد كه حياتش در آن است . از چيزهائى كه كشندهء اوست لذّت مىبرد و به كامش شيرين است ، و نسبت به آنچه سود و نجات او در آن است بىميل و سير است . در يك دم از شب و روز ايمن نيست كه گوش و چشم و علم و قدرتش از دست برود ، و به فلج اعضا گرفتار آيد ، و عقلش مختل و جانش ربوده شود و همهء آرزوهايش بر باد رود . و اين همه را چاره اى نتواند كرد . اگر رهايش كنند نابود شود ، و اگر به خود واگذارش كنند اجزاء وجودش از هم بپاشد . بنده اى است مملوك كه بر هيچ چيز