و مشورت كردن باز مىماند ، و در نتيجه استبداد رأى پيدا مىكند و از سؤال از عالمتر از خود سر باز مىزند ، و بسا كه به رأى خطائى كه نموده عجب و اصرار مىورزد ، و به رأى ديگران اعتنا نمىكند ، پند كسى را نمىشنود و موعظهء هيچ واعظى را نمىپذيرد ، بلكه ديگران را خوار و حقير و نادان مىشمرد . اگر رأى فاسد او مربوط به امر دنيوى باشد به خود زيان مىرساند و كارش به رسوائى مىكشد ، و اگر متعلَّق به امر دينى باشد - بخصوص در اصول عقايد - گمراه و هلاك مىشود .
امّا اگر وى نفس خود را متّهم مىكرد و به رأى خود تكيه و وثوق نمىنمود ، و از علماى دين مدد مىگرفت و از اهل بصيرت پرسش مىكرد ، براى او بهتر و نيكوتر مىبود و به حق و يقين دست مىيافت . و از آفات عجب سستى و كاهش در جدّ و جهد است ، زيرا صاحب اين صفت گرفتار اين خيال خام است كه از سعى و كوشش بىنياز است و به آنچه مايهء نجات است دست يافته ، و همين پندار بىترديد هلاك صريح است .
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 398
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٣٩٨