شاخه هاى آن نادانى و برگش گمراهى و ميوه اش لعنت و خلود در آتش دوزخ است . پس هر كه عجب كرد بذر كفر افشاند و نفاق كشت كرد و ناچار ميوهء آن را خواهد چشيد » .
از آن حضرت عليه السّلام پرسيده شد : « الرّجل يعمل العمل و هو خائف مشفق ثمّ يعمل شيئا من البرّ فيدخله شبه العجب به ؟ فقال : هو فى حالة الأولى و هو خائف احسن حالا منه في حال عجبه »
« مردى عملى مىكند و از آن ترسان و بيمناك است ، سپس كار نيكى مىكند و شبه عجبى در او پديد مىآيد ، امام فرمود : حالت اول او كه خائف بود از حالت عجب و خودبينىاش بهتر است » .
و فرمود : « از جمله سنّتهاى دين عيسى بن مريم عليه السّلام سياحت و گردش در شهرها بود . در يكى از گردشها مرد كوتاه قدى از اصحاب او همراهش بود تا عيسى عليه السّلام به دريا رسيد با يقين درست گفت : بسم اللَّه و بر روى آب رفت ، چون مرد كوتاه قد عيسى عليه السّلام را ديد كه بر روى آب مىرود او هم با يقين درست گفت :
بسم اللَّه و بر آب روانه شد تا به عيسى عليه السّلام رسيد . سپس خود بينى او را گرفت و گفت : اين عيسى روح اللَّه است كه بر آب مىرود و من نيز روى آب مىروم ، پس او را بر من چه فضيلتى است ؟ [ چون اين به خاطرش گذشت ] در آب فرو رفت ، آنگاه عيسى را به فريادرسى خواست ، عيسى دستش را گرفت و از آب بيرون كشيد و به او گفت : اى كوتاه قد چه گفتى ؟ [ كه در آب فرو رفتى ] . گفت : گفتم : اين روح اللَّه است كه روى آب مىرود و من هم روى آب مىروم و مرا خودبينى گرفت ، عيسى عليه السّلام به او فرمود : پا از حدّ خود ، كه خدايت در آن قرار داده ، بيرون گذاشتى ، خدا تورا به سبب اين گفتار مبغوض داشت ، از آنچه گفتى به خداى عزّ و جلّ توبه كن ، پس توبه كرد و به مرتبه اى كه خدا برايش قرار داده بود بازگشت . »
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 396
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٣٩٦