تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
مىآورند ، و بخل و ترشروئى از خدا دور مىكنند و به دوزخ در مىآورند » . هر كه در اين اخبار بينديشد و به وجدان خويش و به تجربه مراجعه كند ، و احوال مردم بدخو و خشخو را مورد مطالعه قرار دهد ، در مىيابد كه بد اخلاق از خدا و رحمت او دور است ، و مردم او را دشمن دارند و از او متنفّرند ، و بنابر اين از نيكى و پيوند با آنها محروم است . و هر خوش خلقى نزد خدا و خلق محبوب است ، و پيوسته مورد رحمت و فيوضات الهى است ، و چون مردم از او منتفع مىشوند و خيرش به آنها مىرسد مرجع ايشان است و مقاصد و خواسته هاى آنان از او برآورده مىشود . و از اين رو خداى سبحان هيچ پيغمبرى را بر نينگيخت مگر اينكه اين فضيلت در او تامّ و كامل بود ، بلكه خوش خلقى برترين صفات پيغمبران و شريفترين اعمال صدّيقان است ، و از اين جهت خداى تعالى در مقام مدح و ثناى حبيب خود و يادآورى نعمت خويش مىفرمايد : « وَانّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ » 68 : 4 ( قلم ، 4 ) « و تو خلقى عظيم دارى » . و به سبب بزرگى شرافت اين صفت فاضله رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم به آخرين درجهء آن دست يافت ، و به اوج و نهايت آن رسيد ، تا آنجا كه روايت شده است : « روزى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم در مسجد نشسته بود كه كنيز يكى از انصار داخل شد و انصارى هم ايستاده بود . كنيز خود را به آن حضرت رسانيد و گوشهء جامهء او را گرفت ، پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم چون مطَّلع شد [ به گمان اينكه كارى دارد ] از جاى برخاست ولى او سخنى نگفت و حضرت نيز با او چيزى نفرمود تا سه بار اين كار تكرار شد ، بار چهارم برخاست و كنيز پشت سرش بود ، آنگاه كنيز رشته اى از جامهء حضرت را برگرفت و بازگشت . مردم به او گفتند : خدا تورا چنين و چنان كند سه بار رسول خدا را برخيزانيدى و چيزى نگفتى از پيغمبر چه مىخواستى ؟ زن گفت : ما بيمارى داريم . اهل خانه مرا فرستادند كه پاره اى از جامهء حضرت را برگيرم كه آن را به بيمار بندند تا شفا يابد . امّا هر بار كه خواستم برگيرم مرا ديد و برخاست و من شرم كردم كه از او خواهش كنم كه پاره اى از جامه به من بدهد . »