« كَلا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ ، وَتَذَروُنَ الآخِرَةَ » 75 : 20 - 21 ( قيامت 20 - 21 ) « اصلا شما ( اين جهان ] شتافته را دوست داريد ، و آخرت را فرو مىگذاريد » .
پس غرض از فرستادن و برانگيختن انبياء جز براى دعوت مردم به جهان جاويد نيست ، تا به سبب قرب به خداى تعالى تاج پادشاهى و سرورى بر سر نهند و به زندگى باقى كه فنا ندارد فايز گردند و عزّتى كه ذلَّت در پىاش نيست و به شادى و سرورى كه پنهان است و كسى از آن آگاه نيست نائل شوند . ولى شيطان آنان را به شتاب مىاندازد و ايشان را به سرورى دنياى فانى مىخواند ، چون مىداند كه آنچه سرورى دنيا مىنامند از همّ و غمّ و نزاع و كدورت ، كه آدمى را از ياد آخرت غافل مىكند ، خالى نيست . زيرا دنيا و آخرت دو هو و هستند . بلكه از زهد و سبكبارى كه پادشاهى نقد است باز مىماند ، زيرا زهد يعنى مالك شهوت و غضب خود بودن . و اين دو به فرمان دين و اشارهء ايمان منقاد مىشوند ، و پادشاهى حقيقى همين است ، و بدان وسيله آدمى آزاد مرد مىباشد . ولى با استيلاء شهوت بندهء شكم و غريزه و ديگر اعضاء خود مىگردد و چون چهارپائى مسخّر مىشود ، و مملوكى كه زمام شهوت او را به هر جا كه بخواهد مىبرد . چه مغرور است انسانى كه با اين بردگى پندارد كه پادشاه است و بندهء خواهش نفس باشد و گمان كند خداوند است . آيا چنين كسى در دنيا جز نگون بختى و در آخرت جز نكبت زدگى و سرنگونى نصيبى خواهد داشت ؟ بدينسان از آنچه گفته شد معلوم شد كه منشأ خسران در دنيا و آخرت عجله و شتابكارى است .
و راه علاج آن اين است كه : آدمى فساد و سوء عاقبت آن را به ياد آورد ، و سبكى و خوارى و ندامت و خسران آن را متذكَّر شود . آنگاه شرافت ضدّ آن يعنى وقار را كه خوى پيامبران و نيكان است به خاطر آورد . پس با خود قرار دهد كه كارى را جز با تأمّل و مهلت نكند و آرامش و سكون درونى و بيرونى را در همهء احوال و حركات و سكنات از دست ندهد . و چون مدّتى بدين شيوه عمل كرد - و لو به تكلَّف - اين حالت عادت وى خواهد شد و صفت عجله از او زايل خواهد گشت و وقار و آرامش پديد خواهد آمد .
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 339
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٣٣٩