و اخبار در نكوهش عجله از حدّ شمار افزون است ، و به همين جهت بعضى از علماء عامّه به منع از شتاب كردن براى نماز جمعه در مورد كسى كه مىترسد به آن نرسد فتوى دادهاند . و سرّ اينكه از اين صفت اين اندازه مذمّت شده اين است كه : كارها بايد از روى بصيرت و معرفت باشد ، و اينها بستگى دارند به تأمّل و تأنّى ، و شتابكارى مانع تأمّل است . و كسى كه در كارى عجله مىكند شيطان مكر و شرّ خود را به طورى كه آدم شتابزده نفهمد بر او مىافكند . و تجربه گواه است كه هر كارى كه بىتأمّل و با شتابزدگى از آدمى سر زده موجب پشيمانى و زيان و خسران بوده ، و هر چه از روى تأمّل و تأنّى و درنگ انجام گرفته پشيمانى به دنبال نياورده ، بلكه همواره مورد رضايت واقع شده . و در نكوهش اين صفت همين بس است كه هر عجول سبكى در چشم مردمان خوار و در دلها بى وقع و بى اعتبار است و كسى كه در كارها تأمّل مىكند مىداند كه باعث و سبب بزرگ در فروختن و معاوضه كردن آخرت و حيات جاويد به مزخرفات پست دنيا عجله و شتابكارى است .
بيان مطلب : شكَّى نيست كه بالاترين لذّات براى نفس انسانى غلبه و برترى و استيلاست ، كه اين از صفات پروردگار است و طبعا براى نفوس مجرّد مطلوب است [ 1 ] . و سرّ اين آن است كه : هر معلولى از سنخ علَّت خودش است ، و در صفات و آثار با آن متناسب است ، و بالاترين ابتهاج و لذّت او آن است كه متّصف به كمالات علَّت خود گردد ، و از اين رو گفتهاند : « هر چيز كه از چيزى ديگر برآيد ممكن نيست كه از هر جهت عين او باشد و هم از هر جهت او نباشد ، بلكه از جهتى اوست و از جهتى او نيست . » و اين است معنى كلام حكماى پيشين كه « هر ممكنى زوج تركيبى است » [ 2 ] .
و شكَّى نيست كه همهء موجودات معلول واجب سبحانه و صادر از وجود محض و تراويده از فيض وجود او هستند ، و او غايت همه و همه به سوى كمالات او در تكاپو و در طلبند . جز اينكه هر كسى كه در سلسلهء موجودات صادر از او به او نزديكتر است و واسطهء بين او و مبدأ اول كمتر است ، مناسبتش با او تمامتر و شوقش
هامش
[ 1 ] زيرا مجردات با داشتن قدرت تصرف و تسلط و به كار بردن اراده منشأ اثرند .
[ 2 ] يعنى از جنبهء وجودى كه مظهر علت خود است و از جنبهء ماهوى كه محدود به خود است ( غير علت خود است ) .