مىآيد اسبابى دارد كه ما بعضى را نمىشناسيم و گاهى بعضى از آنها را مىشناسيم ، به اين بيان : ما مىدانيم كه خاطر از چيزى به چيز ديگرى كه با آن مناسب است منتقل مىشود ( تداعى معانى ) ، يا به سبب مشابهت مثل اينكه صورت زيبائى مىبيند و به ياد صورت زيباى ديگر مىافتد ، و يا به واسطهء تضاد مثل اينكه از ديدار زيبا به ياد زشت مىافتد ، و يا به مقارنت و مجاورت به اينكه مثلا اسبى را قبلا با انسانى ديده و آن انسان به ياد او مىآيد . و گاهى خاطر از چيزى به چيز ديگر منتقل مىشود و سبب و وجه مناسبت آن را نمىداند . و همينطور است انتقال خاطرات در خواب و بهنگام مرگ كه اسبابى دارد كه بعضى را نمىشناسيم و بعضى را به نحو مذكور مىشناسيم .
و كسى كه مىخواهد خاطرش بهنگام مرگ از اشتغال به معاصى و شهوات مصون و محفوظ باشد و به فكر آنها نيفتد بايد در طول عمر بكوشد تا نفس خود را از معصيت باز دارد و شهوت را از دل ريشه كن كند ، و اين مقدارى است كه در اختيار اوست ، و كوشش دائم و مواظبت بر علم و پاكسازى درون از سرگرميهاى دنيوى و توجّه و حبّ و انس به خدا توشه و ذخيره اى براى حالت سكرات مرگ است ، زيرا هر كس بر حالتى كه زيسته مىميرد و بر حالتى كه مرده محشور مىشود ، چنان كه در خبر وارد شده است [ 1 ] . و مشاهده و تجربه دلالت دارد بر اينكه هر كس بهنگام مرگ دلش مشغول به همان چيزى است كه در طول عمر به آن مشغول بوده ، و به وقت مردن همان چيز در نظر او پديدار مىشود . و آن امر خوفناك كه موجب سوء خاتمه است اين گونه خاطر بد است كه به دل مىآيد . و خوف اهل معرفت از همينگونه عاقبت بد است . زيرا خطور خواطر و اتّفاقات بد يا خوبى كه مقتضى آنهاست تحت اختيار آدمى نيست ، هر چند طول الفت و عادت تأثير و دخالت دارد . و از اين رو اگر انسان بخواهد كه در خواب جز انبياء و أئمّه - عليهم السّلام - و غير از احوال صالحان و عبادت و طاعت را نبيند براى او ميسّر نمىشود ، اگر چه دوستى سرشار آنها و مواظبت بر صلاح و طاعت در اين امر مؤثّر است .
هامش
[ 1 ] ظاهرا مراد اين خبر است : كما تعيشون تموتون و كما تموتون تبعثون .