تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
ايمان قوى باشد . بيان مطلب اين است كه سبب ارتكاب گناهان غلبهء شهوات و رسوخ آنها در دل است و سبب آن بسيارى الفت و عادت به آنهاست . و هر چه آدمى به آن الفت گرفته و عادت كرده باشد بهنگام مرگ ياد آن به دلش بر مىگردد . پس اگر ميل او بيشتر به طاعات بود در وقت مردن همان به خاطرش مىرسد و اگر شغل و سرگرمى او بيشتر مسخرگى و استهزاء بوده در دم مرگ به آن مشغول مىگردد . و همچنين در همهء اشتغالات و أعمالى كه در مدّت عمر متوجّه آنها بوده در وقت مردن بر دلش غالب مىشود . و بسا هست كه بهنگام قبض روح يكى از شهوات دنيا و يكى از گناهان بردا ، او غالب باشد و دلش به آن معتقد شود و در اين حالت از خداى تعالى دور و محجوب گردد . و مراد از پايان بد همين است . پس كسى كه معاصى و شهوات بر او غالب است و دلش به گناهان بيشتر مايل است تا به طاعات ، اين خطر به او نزديك است . و كسى كه طاعات بر او غالب است و به ندرت مرتكب معاصى مىشود اميد نجات دربارهء او بيشتر است ، اگر چه امكان خطر نيز هست . و كسى كه هيچ يك از طاعات و معاصى بر ديگرى غلبه ندارد امر او در اين خطر با خداست ، و ما را نرسد كه در حقّ او به نزديكى و دورى حكم و داورى كنيم . سرّ مطلب اين است كه بيهوشى پيش از مرگ شبيه خواب است ، و همانطور كه انسان در خواب احوالى را مىبيند كه در طول عمر به آنها الفت و عادت داشته است ، حتّى در خواب جز چيزهائى كه شبيه مشاهدات وى در بيدارى است نمىبيند ، چنان كه كسى كه تازه به حدّ بلوغ رسيده و محتلم شود صورت آميزش را به خواب نمىبيند ، همينطور است حال او بهنگام سكرات مرگ و بيهوشى پيش از آن ، كه شبيه خواب است اگر چه بالاتر از آن است . پس مقتضاى اين حالت آن است كه مألوفات به ياد او باز گردد . چه بسيار كه به واسطهء غلبهء الفت صورت فاحشه اى در نظر او نمودار شود و دلش بدان ميل كند و روحش در اين حال قبض شود و به سوء خاتمه از دنيا برود ، اگر چه اصل ايمان باقى است به طورى كه به فضل و عنايت الهى اميد رهائى و نجات او از آن حالت هست . و همانطور كه در بيدارى چيزها به خاطر او مىگذرد كه سبب آن را جز خدا نمىداند همين طور آنچه در بعضى از خوابها ديده مىشود و آنچه هنگام بيهوشى مرگ به خاطرش