عقلى فكر كردم و كتابهاى بيشمارى دربارهء آنها نوشتم بيش از اين نيافتم كه اين مصنوعات را صانعى است ، و مع ذلك در اين عقيده پير زنان قوم يقينشان از من بيشتر و بالاتر است » .
پس طريق صواب اين است كه آدمى اصل ايمان و عقايد را از صاحب وحى بگيرد ، و به همراه آن باطن خود را از اخلاق پليد و خبيث پاك سازد و به طاعات و أعمال شايسته اشتغال ورزد و متعرّض تفكَّر در آنچه از طاقت او بيرون است نگردد . مگر كسى كه خداوند او را به نيروى قدسى و قريحهء مستقيم تأييد فرموده و نور حكمت را در دلش تابانده و مشمول الطاف خفيّه ساخته است ، كه چنين كسى مىتواند در درياى علوم غوطه ور شود . و امّا ديگران سزاوار است كه اصول عقايد خود را كه از شرع رسيده از او بگيرند و به خدمت او مشغول باشند تا بركات انفاس وى شامل حالشان شود ، كه كسى كه از شركت در صف رزمندگان و مجاهدان عاجز و ناتوان است شايسته است كه در خدمت آنان به فراهم ساختن آب و غذا و نگه داشت وسائل و مركبشان مشغول باشد تا در روز قيامت با آنان محشور شود اگر چه فاقد مقام و درجهء آنان باشد .
( دوم ) از اسباب سوء خاتمه ، سستى و ضعف ايمان است و هر چه ايمان ضعيفتر باشد دوستى دنيا بر دوستى خدا غالب شود تا حدّى كه در قلب جائى براى دوستى خدا باقى نماند مگر به طور حديث نفس ، و اين مقدار نمىتواند اثرى در مخالفت با نفس امّاره و شيطان داشته باشد . و نتيجهء آن فرو رفتن آدمى در پيروى از شهوات خواهد بود تا جائى كه دل تاريك و سياه و تاريكى گناهان بر آن انباشته شود و نور ايمان بكلَّى خاموش گردد . و چون هنگام بيهوشى و سكرات مرگ فرا رسد حبّ خدا در دل وى ضعيفتر شود و چه بسا بكلَّى نابود گردد ، زيرا در مىيابد كه از محبوبش يعنى دنيا كه بر دلش غالب است ناچار جدا مىشود و اين را از خدا مىداند . پس در ضمير خود نسبت به آنچه خدا مقدّر كرده ، يعنى مرگ ، نفرت و انكار پيدا مىكند و چه بسا در اندرونش به جاى حبّ خدا بغض او پديد آيد . چنان كه هرگاه كسى فرزند خود را كمى دوست داشته باشد و مالى داشته باشد كه در نزد او از آن فرزند عزيزتر است و آن فرزند مال را تلف كند آن دوستى
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 289
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٨٩