اندك به كينه و دشمنى مبدّل مىشود . پس اگر در اين حال لحظهء مرگ فرا رسد عمرش به سوء خاتمه پايان يافته است . از چنين سرانجام بد و عاقبت نكبت بار به خدا پناه مىبريم .
و معلوم شد كه سبب سرانجام بد غالب گشتن دنيا دوستى بر دل همراه با ضعف ايمان است كه موجب ضعف خدا دوستى مىشود . پس هر كه دوستى خدا در دلش بر دوستى دنيا غالب است از اين خطر دور تر است اگر چه دنيا را نيز دوست داشته باشد ، و هر كه در دلش عكس اين حالت است به خطر نزديك است . و علَّت كمى دوستى خدا كمى معرفت به اوست . زيرا خدا را دوست نمىدارد مگر آن كه او را بشناسد . و به اين گونه سوء خاتمه در كتاب الهى اشاره شده است :
« قُلْ إنْ كانَ آباؤُكُمْ وَأبْناؤُكُمْ وَإخْوانُكُمْ وَأزْواجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأمْوال اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَونَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرضَوْنَها أَحَبَّ إلَيْكُمْ مِنَ الله وَرَسُولِه وَجِهادٍ في سَبِيلِه فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأتِىَ الله بِأمرِه » 9 : 24 ( توبه ، 24 ) .
« بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خويشاوندان شما و اموالى كه به دست آوردهايد و تجارتى كه از كساد آن بيم داريد و خانه هائى كه بدان دلخوشيد نزد شما از خدا و پيامبر او و جهاد در راه خدا محبوبتر است منتظر باشيد تا خدا فرمان خويش بياورد ( عذابش را بر شما نازل كند يا بيهوشى مرگ شما را فرا گيرد ) » .
پس هر كه روحش در حالى كه از كار خدا - مرگ - ناخشنود است و براى اينكه بين او و مال و ديگر محبوبهايش جدائى مىافكند نسبت به خدا بغض و نفرت دارد ، مرگش ورود به مبغوض و فراق از محبوب است و در نتيجه بر خدا وارد مىشود مانند بندهء فرارى و آكنده از بغض كه او را دستگير كرده و به زور به سوى مولايش مىآورند ، و خوارى و عذابى كه سزاى اوست پنهان نيست . امّا آن كه با دوستى خدا و خشنودى فعل او بميرد ورودش ورود بندهء نيكوكار مشتاق مولاى خويش است ، و شادى و سرورى كه به او مىرسد پوشيده نيست .
( سوم ) از اسباب سوء خاتمه ، كثرت معاصى و غلبهء شهوات است هر چند
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٩٠