كلامى منع شده [ 1 ] و دستور آمده كه ظاهر شرع را بگيرند ، و معتقد باشند كه خدا منزّه از نقص و متّصف به صفات كمال در بالاترين حدّ نهائى است . و سرّ مطلب اين است كه ساده لوحان وقتى آنچه را كه از شرع رسيده بگيرند و به آن معتقد شوند بر آن ثابت و استوار مىمانند و ذهنشان از درك شبهات قاصر است و به تشكيك عادت ندارند و بنا بر اين شك و شبهه اى حتّى هنگام مرگ به خاطرشان خطور نمىكند .
و امّا كسانى كه در ژرفاى بحثهاى نظرى فرو مىروند و عقايد خود را از عقول قاصر و نارساى خويش اخذ مىكنند ، بر عقايد خود ثبات و پايدارى ندارند ، زيرا عقلها از درك صفات خدا و ديگر عقايد اصولى آن طور كه هست قاصرند ، و ادلَّه اى كه ترتيب مىدهند مضطرب و متعارض است ، و درهاى شك و شبهه به سبب فرو رفتن در بحث گشوده مىشود . بنابراين اذهان آنان دائما جاى كشمكش و تعارض عقايد و شكوك است . و چه بسا با ملاحظهء بعضى از دلائل عقيده اى پيدا مىكنند و به آن مطمئن مىشوند ، سپس شك عارض آنها مىشود و جاى اطمينان را مىگيرد يا آن را ضعيف مىكند و پيوسته در گردابهاى سرگردانى و اضطراب غوطه مىخورند . پس اگر در اين حال سكرات مرگ آنان را دريابد چه استبعاد دارد كه در بعضى از عقايد خود شك كنند . و مثل اينان مانند كسى است كه در كشتى شكسته نشسته باشد و كشتى در گرداب افتاده و دستخوش امواج خروشان دريا گشته كه موجى او را به موج ديگر اندازد ، و سرنوشت چنين كسى غالبا مرگ و هلاك است و به ندرت اتّفاق افتد كه موجى او را به ساحل برساند . و از نصير الدّين حلَّى - كه از بزرگان متكلَّمين است - نقل شده كه گفت : « هفتاد سال در علوم
هامش
[ 1 ] منع از فرو رفتن در مسائل كلامى در مورد عوام مردم است نه خواص و اين منع از اين جهت است كه درك و فهم مسائل دقيق عقلى و فلسفى نيازمند استعداد و ظرفيت لازم و تحصيل مقدمات ضرورى و به منظور تحقيق گسترده در عقايد و دفاع از آنها و پاسخگوئى به شبهات منكرين و ملحدين و كافران است . و واضح است كه اين امور در حد عامهء مردم نيست و خوض در آنها ذهنشان را مشوّش مىكند و در اعتقاد ساده و صحيح آنها كه مبناى أعمال است خدشه و اضطراب پديد مىآورد . م .