از عذاب الهى مىكشاند . و اين خوف عامّهء مردم است كه به مجرّد ايمان به بهشت و دوزخ به عنوان پاداش و سزاى طاعت و معصيت حاصل مىشود . و امّا خوف به سبب غفلت يا ضعف ايمان سست و ضعيف مىگردد و اين غفلت و ضعف به وسيلهء آنچه گفته شد از ميان مىرود و معالجه مىشود . و امّا خوف از خدا به معناى ترس از دورى و حجاب و اميد به قرب و وصال خوف صاحبدلان است كه صفات الهى را كه مقتضاى خوف و هيبت است مىشناسند و بر راز اين گفتار خداى متعال آگاهند :
« وَيُحَذِّرُكُمُ الله نَفْسَه » 3 : 28 ( آل عمران ، 28 ) .
« خدا شما را از خود مىترساند » .
و همچنين : « اتَّقُوا الله حَقَّ تُقاتِه » 3 : 102 ( آل عمران ، 102 ) .
« از خدا چنان كه شايستهء ترسيدن از اوست بترسيد » .
پس راه تحصيل اين خوف همانا ارتقا به قلَّه و تارك معرفت است ، زيرا اين خوف ثمرهء معرفت به خدا و صفات جلال و جمال اوست ، و كسى كه ياراى رسيدن به اين مقام ندارد لا اقل شنيدن أخبار و آثار خائفان و مطالعهء احوال ايشان از هيبت و جلال خداوند ( مثل انبيا و اوليا و عارفان راستين ) را ترك نكند كه خالى از تأثير نيست .
( سوم ) اينكه بداند كه آگاهى و وقوف بر كنه صفات خدا محال است و احاطه به كنه امور نيز در قدرت بشر نيست ، زيرا اين مطلب به مشيّت الهى ارتباط دارد كه از حدّ معقول و مألوف ما خارج است . و كسى كه اين نكته را به تحقيق بشناسد مىداند كه حكم بر امرى از امور آينده حتّى به حدس و قياس ناممكن است تا چه رسد به قطع و يقين . و در اين موقع است كه خوفش شديد مىشود هر چند همهء كارهاى نيك را انجام داده و دل از دنيا بكلَّى بريده و سراسر وجودش به حقّ رو آورده باشد . زيرا خطر سرانجام كار و سختى ثبات و پايدارى بر حقّ دفع شدنى نيست ، و چگونه مىتوان بر دگرگونى حال خود مطمئن بود كه دل مؤمن بين دو انگشت از انگشتان خداست [ 1 ] ، و زير و رو شدن دل از ديگ جوشان شديدتر است ،
هامش
[ 1 ] قَلْبُ المُؤمِنِ بِينَ إصبَعَينِ مِن أصابِعِ الرَّحمنِ .