تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
طبعش تلخ و ناپسند مىگردد ، چنان كه عسل نزد كسى كه مىداند مسموم است ناگوار مىشود . و در اين هنگام شهوات به سبب خوف مىسوزد و اعضاء و جوارح مؤدّب مىشود و در دل افسردگى و خضوع و خشوع پديد مىآيد و صفات مذموم از او دور مىگردد ، و تمام همّ او متوجّه خوف از معاصى و در انديشهء خطر عاقبت كار است . و براى او شغلى جز مجاهده و محاسبهء أعمال و مراقبت احوال نمىماند . يك دم را براى خود غنيمت مىشمارد و آن را بيهوده از دست نمىدهد ، و از نفس دربارهء خيالات و سخنان و كلمات بازخواست مىكند ، و ظاهر و باطن خود را به آنچه از آن مىترسد مشغول مىسازد و به چيز ديگرى نمىانديشد ، همانند كسى كه در چنگال شيرى درنده گرفتار آمده و تمام همّ او به آن مشغول است و به هيچ چيز ديگر نمىپردازد . اين است حال كسى كه خوف خدا بر او چيره و مستولى شود ، همچنانكه حال گروهى از صحابه و تابعين و پيروان آنان و سلف صالح چنين بوده است . پس نيروى مجاهده و مقدار محاسبه بر حسب شدّت خوفى است كه سبب آتش و سوزش دل است ، و آن بستگى دارد به مقدار معرفت به جلال و عظمت خدا و ديگر صفات و افعال او و نيز به عيوب نفس و خطرهاى هول انگيزى كه در پيش دارد . و كمترين درجهء خوف كه اثرش در اعمال ظاهر مىشود اين است كه از ممنوعات و محرّمات دست باز دارد و اين كفّ نفس از آنها « ورع » ( پارسائى ) نام دارد ، و بيشتر و بالاتر از آن اين است كه از شبهه ها خود را نگاه دارد و اين را « تقوى » نامند ، زيرا تقوى اين است كه از آنچه مشكوك و شبهه آميز است پرهيز كند . و صدق در تقوى همين است . و اگر از اين مرتبه نيز ترقّى كند خود را يكسره به خدمت پروردگار بگمارد و از آنان شود كه خانه اى كه در آن سكنى و اقامت نخواهد كرد نسازد و آنچه را نمىخورد گرد نياورد ، و به دنيايى كه علم به فراق و جدائى از آن دارد التفات نكند ، اين مقام « صدق » است و صاحبش « صدّيق » نام دارد . پس تقوا در صدق ، و ورع در تقوا ، و عفّت در ورع داخل است كه آن عبارت است از خوددارى از مقتضاى شهوات . پس در اين هنگام خوف در اعضاء و جوارح تأثير مىكند و او را از اقدام به محرّمات و معاصى باز مىدارد و به عمل به طاعات وا مىدارد .