پردهء جمال كنار رود اجزاء وجودشان از هم پاشيده شود .
پس آخرين درجهء معرفتى كه براى صاحبان ادراك عالى و عقول و نفوس قدسى ميسّر است اين است كه نامتناهى بودن صفات خداوند را در شدّت و قوّت دريابند و همين قدر بفهمند كه دست انديشه از درك كمال و بهاء صفات او كوتاه است و پاى تصوّر را در ساحت قدسش راه نيست . و فهميدن اين مرتبه نيز به اختلاف عقول و علوّ ادراك مختلف است . پس هر كه عقل و ادراكش قويتر و كاملتر باشد به پروردگارش شناساتر است و هر كه شناخت او افزونتر باشد خوفش بيشتر است .
و از اين رو خداى تعالى فرمود :
« إنَّما يَخْشَى الله مِنْ عِبادِه الْعُلَماءُ » 35 : 28 ( فاطر ، 28 ) .
« از بندگان خدا ، فقط دانايان از او بيم دارند » .
و سرور رسولان فرمود : « أنا أخوفكم من اللَّه » « من از همهء شما از خدا ترسانترم » .
و حتما حكايات خوف گروه پيامبران و پس از ايشان خوف دسته هاى اوليا و عارفان به گوشت رسيده ، و غشهاى پى در پى امير مؤمنان عليه السّلام را شنيده اى .
و اين حالت مقتضاى كمال معرفت است كه موجب خوف شديد مىشود .
زيرا كمال معرفت در دل اثر مىكند و آن را به سوزش مىآورد و اثر اين آتش خوف از قلب به بدن مىرسد و تن را نزار و لاغر و چهره را زرد و ديده را گريان مىسازد و به اعضاء و جوارح سرايت مىكند و آنها را از گناهان باز مىدارد و به طاعات مقيّد مىسازد . و كسى كه در ترك معاصى و كسب طاعات نكوشد دل او از خوف خدا خالى است و از اين جهت گفتهاند : خائف كسى نيست كه بگريد و چشم خود بمالد بلكه كسى است كه كارهائى را كه عذاب و عقاب در پى دارد ترك كند .
و حكيمى گفته است : « هر كه از چيزى ترس و بيم داشته باشد از آن مىگريزد ، و كسى كه از خدا بترسد به سوى او مىگريزد » . و عارفى گفته است : « بنده هنگامى از خدا مىترسد كه از گناه بپرهيزد همچون بيمارى كه از خوف طول بيمارى از غذاهاى ناسازگار پرهيز مىكند » . و همچنين به صفات و احوال سرايت مىكند و شهوات را ريشه كن و لذّات را ناگوار مىسازد ، و طعم معاصى شيرين در كام
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 266
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٦٦