شرك
است و شرك اين است كه غير از خداى سبحان مؤثّرى در وجود قائل باشد ، و اگر اين غير - خواه بت باشد يا ستاره يا انسان يا شيطان - پرستيده شود شرك در عبادت است . و اگر پرستش نكند لكن به سبب اعتقاد به اينكه منشأ اثر است و در آنچه مورد رضاى خدا نيست از وى اطاعت كند شرك در طاعت است . اوّلى شرك جلىّ و دومى شرك خفىّ ناميده مىشود . و قول خداى تعالى به اين معنى اشاره دارد :
« وَما يُؤْمِنُ أكْثَرُهُمْ بِالله إلا وَهُمْ مُشْرِكُونَ » 12 : 106 ( يوسف ، 106 ) « و بيشتر آنها به خدا ايمان نياورند مگر آنكه با خدا شريك گيرند » .
در اين شكَّى نيست كه شرك بزرگترين گناهان كبيرهء هلاك كننده و موجب خلود در آتش است و اجماع امّت بر اين مطلب فراهم است ، و آيات و أخبارى كه در اين باره وارد شده بيرون از شمار است .
و بايد دانست كه شرك مراتبى دارد كه در بحث ضدّ آن يعنى توحيد روشن خواهد شد ، و شرك اگر چه شاخه اى از جهل است ، چنان كه توحيد كه ضد آن است از نمونه هاى يقين و علم است ، ذكر جداگانهء آن دو در اينجا لازم نيست ، جز اينكه چون ذكر توحيد در كتب اخلاق متعارف است ، ما نيز به پيروى از آن روش عنوان جداگانه اى ذكر مىكنيم و به پرتو اندكى از آن اشاره مىكنيم ، زيرا استقصا و تحقيق كامل دربارهء آن و فرو رفتن در ژرفاى آن در توانائى ما نيست و با اين بحث مناسبت ندارد ، كه توحيد دريايى عظيم و بيكران است .
پيوست توحيد در فعل
« توحيد » ضدّ شرك است ، و آن يا توحيد در اصل ذات است به معنى عدم تركيب خارجى و عقلى در ذات خداى متعال و اينكه صفات او عين ذات اوست ، و از اينجا لازم مىآيد كه خداى تعالى وجود صرف و بحت و بسيط باشد ، يا توحيد در وجوب وجود است به معنى نفى شرك در وجوب وجود از او ( و چون اين دو قسم
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص١٨٧