نبيند . و مثال اين مرتبه ، يقين به وجود آتش با دخول در آن و سوختن از آن است .
مطلب ديگر اينكه ترديدى نيست كه يقين حقيقى نورانى كه مبرّى از تاريكيهاى اوهام و شكوك است اگر چه مرتبهء اول آن باشد از فكر و استدلال تنها حاصل نمىشود ، بلكه حصول آن متوقّف است بر رياضت و مجاهده و زدودن زنگار از رخ آئينهء نفس و پاكسازى آن از تيرگيهاى اخلاق ناپسند ، تا براى آن تجرّد كامل پديد آيد و با عقل فعّال همسو و محاذى شود و حق با تمام روشنى بر او تجلَّى كند .
سرّ اين مطلب اين است كه نفس به منزلهء آئينه است كه صور موجودات از جانب عقل فعّال در آن باز مىتابد . و شك نيست كه انعكاس صور از ذوات ( صاحبان ) صور به آينه بسته به اين است كه شكل آئينه تمام و درست بوده و صيقلى باشد و اشياء روياروى آن قرار گيرد و مانع برداشته شود و در جهتى باشد كه صور مطلوب در آنجاست . بنابراين نفس انسان در انعكاس حقايق اشياء از عقل فعّال بايد :
1 - در جوهر خود ناقص نباشد ، يعنى مانند نفس كودك نباشد كه به سبب نقص و نارسائى نمىتواند معلومات ( صور علمى ) را منعكس و منجلى سازد .
2 - از تيرگيهاى طبيعت صافى و از آلودگىهاى معاصى پاك و از رسوم عادات و پليديهاى شهوات بر كنار باشد ، كه اين به منزلهء صيقل زدن از چرك و زنگار آينه است .
3 - تمام توجّه و فكرش به مطلوب باشد ، و بنا بر اين همّت خود را يكسره
هامش
پروانه كيست تا متعلق شود به شمع هم تا بسوزدش سبحات جمال دوست( سعدى ) « . . . فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّه لِلْجَبَلِ جَعَلَه دكَّا وَخَرَّ مُوسى صَعقا » 7 : 143 .
( اعراف ، 143 ) « . . . و همين كه پروردگارش بر آن كوه جلوه كرد آن را هموار ساخت و موسى بيهوش بيفتاد » .