تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
و معلوم است كه مقصود كسى كه متعلَّقات بدنها مانند تندرستى و مال و ياران و ياوران را سعادت مىداند از اين روست كه اينها به عنوان آلت و وسيلهء تحصيل سعادت حقيقى قرار مىگيرند نه اينكه خود به طور مطلق سعادت باشند . زيرا هيچ خردمندى معتقد نيست كه تندرستى و متاع دنيوى اگر چه وسيله اى براى خشم و عذاب خداوند قرار گيرد و مانع رسيدن آدمى به عطا و پاداش او باشد باز هم سعادت است . و همچنين شك نيست در اينكه نفس ما دام كه وابسته به بدن و در زندان طبيعت گرفتار است براى او مقام عالى عقل بالفعل حاصل نمىشود ، و حقايق چنان كه هستند به طور كامل براى او مكشوف نخواهد شد و به حقيقت ابتهاجات عقلى و لذّات حقيقى نخواهد رسيد ، اگر چه براى بعضى از وارستگان از پردهء تن در يك آن رخ نمايد و برق آسا بگذرد . بنابر اين از سخنان همهء علماء اخلاق آشكار شد كه حقيقت خير و سعادت چيزى جز معارف حقيقى و اخلاق پاك نيست . و با اينكه قضيّه چنين است ، زيرا كه حقيقت خير و سعادت براى خودش خواستنى و مطلوب است و آنها هميشه با نفس باقىاند ، مع ذلك در اين شك نيست كه آثار مترتّب بر آن دو [ خير و سعادت ] مانند حب و انس به خدا و ابتهاجات عقلى و لذّات روحانى اعتبارا غير از آنهاست ، اگر چه از آن دو جدا نمىشود و مطلوبيّت ذاتى آن آثار شديدتر و قويتر است و نام خير و سعادت براى آنها مناسبتر و أولى است هر چند همه درخورند كه خير و سعادت ناميده شوند . بدين سان مىتوان ميان اقوال صاحبان نظر و استدلال [ حكما و فلاسفه ] و اصحاب كشف و حال [ عرفا و متصوّفه ] و اهل شرع و ظاهر ( نقل و روايت ) [ متشرّعه و اهل حديث ] جمع كرد ، به طورى كه دستهء اول را نظر اين است كه حقيقت سعادت همان عقل و علم است و دستهء دوم معتقدند كه حقيقت سعادت عشق است و دسته سوم بر اين عقيده‌اند كه زهد و ترك دنياست .