فصل 11 حقيقت خير و سعادت و جمع بين اقوال مختلف
دربارهء آنها
بدان كه هدف و غايت در تهذيب نفس از رذائل و تكميل آن به فضائل رسيدن به خير و سعادت است ، و حكماى پيشين گفتهاند : « خير » دو گونه است : مطلق و نسبى . خير مطلق همان است كه مقصود از ايجاد كلّ است ، زيرا كلّ هستى به او شوق دارد و او غايت غايات است . و خير نسبى آن است كه وسيلهء وصول به خير مطلق است . و « سعادت » ، رسيدن هر شخصى با حركت ارادى خود به كمالى است كه در خلقت او نهاده شده است . و بنا بر اين فرق بين خير و سعادت اين است كه خير نسبت به اشخاص متفاوت نيست ولى سعادت نسبت به آنان مختلف است .
ظاهر گفتار ارسطو اين است كه خير مطلق همان كمالات نفسانى است و خير نسبى و اضافى چيزى است كه يا به تحصيل كمالات كمك مىكند مانند تعلَّم و تندرستى ، يا براى آنها سودمند است مانند مال و ثروت .
امّا سعادت نزد حكماى نخستين فقط مربوط به نفوس است و گفتهاند كه بدن را در آن بهره اى نيست ، و سعادت را در اخلاق فاضله منحصر كردهاند . و استدلال آنان در اين باره اين است كه حقيقت انسان همان نفس ناطقه است و بدن فقط آلت اوست ، پس آنچه به عنوان كمال بدن به شمار مىآيد همان سعادت انسان نيست .
ولى نزد متأخّرين ايشان نظير ارسطو و پيروان وى سعادت مربوط به شخص است و شخص مركَّب از نفس و بدن است ، و بنا بر اين سعادت هم به نفس و هم به بدن