متعلَّق است . زيرا هر آنچه با بخشى از شخص معيّن ملائم و سازگار باشد نسبت به وى سعادت جزئى است . وانگهى صدور افعال نيكو و زيبا بدون وسائل تسهيل آنها و ياوران و بخت مسعود و جز اينها كه راجع به نفس نيست دشوار است . و لذا سعادت را تقسيم كردهاند به آنچه متعلَّق است به بدن من حيث هو ، مانند تندرستى و اعتدال مزاج ، و به آنچه به وسيلهء آن به آشكار كردن نيكوئيها و اصل مىشود .
و مثل آن مانند چيزهائى است كه سزاوار مدح و ستايش است مانند مال و كثرت ياران و آنچه موجب نيكنامى و شيوع ستايش و تحسين است ، و آنچه متعلَّق به دستيابى به مقاصد و اغراض بر مقتضاى آرزوست و آنچه به نفس باز مىگردد ، يعنى حكمت و اخلاق پسنديده . و گفتهاند كه كمال سعادت جز با اين پنج امر حاصل نمىشود ، و به اندازهء نقصان آنها در آنها نقص پديد مىآيد . و نيز گفتهاند كه فوق اينها سعادت محض قرار دارد كه هيچ سعادتى به آن نمىرسد . و آن از مواهب عاليه و اشراقات علمى و ابتهاجات عقلى است كه خداى سبحان بدون هيچ سبب ظاهرى به بعضى از بندگان خود افاضه مىفرمايد .
حكيمان نخستين از آنجا كه سعادت جسمانى و بدنى را نفسى مىنمودند تصريح كردند كه سعادت بزرگ ما دام كه نفس وابسته به بدن و آلوده به كدورتهاى طبيعت و اشتغالات مادّى است حاصل نمىشود بلكه حصول آن در اين حالت ميسّر نيست . زيرا سعادت مطلق براى نفس ما دام كه به اشراقات عقلى و انوار الهى روشن نشود ، به طورى كه تامّ و تمام ناميده شود ، حاصل نخواهد شد . و اين مقام موقوف است به رهائى تامّ او از ظلمت جهان مادّى .
امّا معلَّم اوّل ( ارسطو ) و پيروان وى بر اين عقيدهاند كه حصول سعادت عظمى براى نفس با تعلَّق به بدن نيز ممكن است . زيرا حصول آن براى كسانى كه همهء فضائل را در خود جمع دارند و به تكميل ديگران نيز اشتغال مىورزند آشكار است . و چقدر ناروا و ناپسند است كه گفته شود چنين كسانى وقتى زندهاند ناقصاند و هنگامى كه مرگ آنان فرا رسد تامّ و كامل مىشوند . بنابراين سعادت را مراتبى است كه نفس با مجاهده مىتواند از پلَّه ها و مدارج آن بالا رود تا اينكه به آخرين مرتبهء آن برسد و در اين موقع به سعادت تامّ و كامل نائل مىشود اگر چه قبل از
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 79
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٧٩