تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
الانصار شيئا فإذا أراد أحدكم ان يتزوّج منهنّ فلينظر إليهنّ ، اى ، در چشم اهل مدينه چيزى است ، و چون يكى از شما خواهد كه از زنان ايشان به زنى كند بايد كه در ايشان بنگرد . و گفته‌اند در چشمهاى ايشان پختگى « 214 » بود و گويند كه زرديى . و بعضى پرهيزكاران مخدّرات خود به زنى ندادندى مگر بعد از نظر ، به سبب احتراز از غرور « 215 » . و اعمش گفت : هر نكاحى كه بى نظر بود ، عاقبت آن غم و انديشه بود . و معلوم است كه از نظر خوى و مال و دين دانسته نشود ، و جز خوبى « 216 » و زشتى معلوم نگردد . و مردى در عهد عمر - رضى اللّه عنه - زنى به زنى كرد ، و در آن حال خضاب داشت ، و چون خضاب زايل شد ، قرابتان زن از مرد پيش عمر - رضى اللّه عنه - شكايت كردند و گفتند : ما وى را جوان پنداشتيم . عمر - رضى اللّه عنه - وى را ادبى بليغ و ضربى اليم « 217 » فرمود و گفتى : مردمان را بفريفتى . و آمده است كه بلال و صهيب بر اهل امتى از عرب آمدند و خطبه كردند ، آن جماعت از ايشان پرسيدند كه شما كيانيد ؟ بلال گفت : من بلالم و اين برادر من صهيب است - رضى اللّه عنهما - ما هر دو گمراه بوديم حق تعالى ما را هدايت داد ، و بنده بوديم آزاد گردانيد ، و درويش بوديم توانگرى روزى كرد ، اگر در تزويج ما رغبت نماييد الحمد للَّه ، و اگر ما را رد كنيد سبحان اللّه . آن جماعت گفتند : در صحبت شما رغبت مىنماييم الحمد للَّه . صهيب بلال را گفت كه اگر مشاهد و سوابق ما در خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - ياد كردى نيكو بودى . بلال گفت : خاموش ، كه راست گفتم ، و سخن راست تو را به نكاح رسانيد . و غرور هم در نيكو رويى و هم در نيكو خويى تواند بود . و زايل كردن غرور در نيكو رويى به نظر باشد و در نيكو خويى به بيان و پرسيدن از صفتها . و پيش باز بايد پرسيد از حال و جمال و حسن خلق . و تفحص كردن جز از كسى كه راستگوى باشد و با بصارت و بر احوال ظاهر و باطن مطلع روا نيست ، از كسى « 218 » كه بدان زن مايل نباشد ، چه در ثناى وى افراط نمايد ، و بد خواه او هم نباشد ، چه تقصير كند . و در آغاز نكاح در صفت زنان طبعها به افراط و تفريط مايل باشند ، و كسى كه راست گويد و ميانه روى برزد « 219 » كم يافته شود ، و فريبش و اغرا « 220 »
هامش
( 214 ) پختگى ( ترجمهء عمش ) ، ضعف بينايى و ريزش دايمى اشك از چشم . ( 215 ) غرور ، فريب . ( 216 ) خوبى ، زيبايى . ( 217 ) اليم ، دردناك . ( 218 ) يعنى جز از كسى . ( 219 ) برزيدن ، ورزيدن . ( 220 ) اغرا ، آزمند گردانيدن ، بر انگيختن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 82 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى