نكاح فرمود « 204 » و از گذاشتن « 205 » آن باز داشت . و گفت : چهار زن را به زنى مكن . يكى آن كه هر ساعت به سببى خلع طلبد « 206 » . دوم آن كه به اسباب دنيا مفاخرت كند . سوم آن كه فاسقه باشد و او را به دوستى ، بيرون « 207 » شوى ، منسوب كنند ، چنان كه در كلام مجيد مىفرمايد ، قوله تعالى :
وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ
« 208 » . چهارم ناشزه « 209 » ، آن كه فرّهى كند در گفتار و كردار . نشوز و نشز زمين بلند را گويند .
و على - رضى اللّه عنه - گفتى : شرّ خصال الرّجال خير خصال النّساء : البخل و الزّهو و الجبن ، اى ، بترين خصال مردان بهترين خصال زنان است : بخل و تكبر و بد دلى . هر زنى كه بخيل باشد مال خود و مال شوى نگاه دارد ، و چون متكبر باشد ننگ دارد كه با هر كسى سخنى نرم با [ 43 ] ريبت « 210 » گويد ، و چون بد دل « 211 » باشد از هر چيزى بترسد ، از خانهء خود بيرون نيايد و از مواضع تهمت احتراز كند از ترس شوى .
و اين حكايتها به مجامع خويهايى كه در نكاح مطلوب است راه نمايد .
سوم - خوبرويى
( 1 ) و آن نيز مطلوب است كه نگاه داشت دل بدان حاصل شود . و طبع در اغلب حال به زشتى اكتفا ننمايد ، و چگونه اكتفا نمايد كه غالب آن است كه نيكو خويى و نيكو رويى از يك ديگر جدا نشود . و آن چه نقل كرديم از تحريض بر دين و آن كه زن را براى جمال نبايد خواست ، آن منعى نيست از رعايت جمال ، بل منع است از آن چه نكاح براى محض جمال باشد با فساد دين ، كه « 212 » جمال تنها در غالب سبب رغبت عام است در نكاح و استهانت « 213 » به كار دين .
و دليل آن كه معتبر است آن است كه الفت و دوستى به دو حاصل آيد ، و رعايت اسباب الفت در شرع مندوب است . و براى آن پيغامبر - عليه السّلام - نظر پيش از نكاح مستحب داشته است و گفت ( ع ) : إذا وقع اللّه في نفس أحدكم من امرأة فلينظر إليها فانّه اخرى ان يؤدم بينهما ، اى ، چون حق تعالى در نفس يكى از شما از زنى وقعى پديد آرد ، بايد كه در وى بنگرد كه آن به حصول الفت ميان ايشان سزاوارتر . و لفظ يؤدم را از ادمه گرفتهاند ، و ادمه درون پوست است و بشره بيرون آن ، اى باطن موافق ظاهر آيد . و اين لفظ براى مبالغت در الفت فرموده است . و گفته ( ع ) : انّ في أعين
هامش
( 204 ) فرمود ، سفارش كرد .
( 205 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 206 ) خلع طلبد ، درخواست طلاق كند ( مثلا بگويد مهرم حلال جانم آزاد ) ، « طلاق خلع » آن است كه زن چيزى از مهر يا همهء آن را در برابر طلاق به شوهر مىبخشد .
( 207 ) بيرون ، سواى .
( 208 ) نساء 4 - 25 .
( 209 ) ناشزه ، زن سركش ، زن نافرمان ، زن ناسازگار .
( 210 ) ريبت ، بد نظرى .
( 211 ) بد دل ، ترسو .
( 212 ) كه ، زيرا كه .
( 213 ) استهانت ، سبك كردن .