كه مال او او را بىفرمان كند ، و براى دين زن را به زنى كن . و در بعث و تحريض بر دين براى آن مبالغت كرده است كه مثل اين زن معونتى باشد بر دين . اما چون ديندار نباشد از دين مشغولى « 199 » آرد و آن را مشوّش كند .
دوم - نيكو خوبى
( 1 ) و آن اصلى مهم است در طلب فراغت و استعانت بر دين . و چون بد خوى و بد زبان و ناسپاس باشد ، مضرت او بيش از منفعت بود . و صبر كردن به زبان زنان از آن جمله است كه اوليا را بدان بيازمايند . و يكى از عرب گفت : لا تنكحوا من النّساء ستّا : انّانة و لا منّانة و لا حنّانة و لا تنكحوا حدّاقة و لا برّاقة و لا شدّاقة .
و انّانة آن باشد كه بسيار نالد و شكايت كند ، و هر ساعت سر به عصابه « 200 » بندد . چه در نكاح بيمار يا آن كه خود را بيمار نمايد خيرى نباشد .
و منّانة آن كه بر شوى منت نهد و گويد : براى تو چنين و چنين كردم .
و حنّانة آن كه به شويى ديگر يا فرزندى ديگر كه از شوى ديگر دارد آرزومند باشد . و از اين نيز احتراز لازم بود .
و حدّاقة آن است كه چشم خود را به سوى هر چيزى اندازد و آن را آرزو برد و شوى را خريدن آن تكليف كند .
و برّاقة محتمل دو معنى است : يكى آن كه همهء روز به روشن كردن روى خود و آراستن آن مشغول بود تا آن را به صنعت بريقى « 201 » حاصل آيد . دوم آن كه در وقت طعام به خشم شود ، و جز تنها نخورد ، و نصيب خود از همه چيزها اندك شمرد . و اين لغت « 202 » اهل يمن است ، چه ايشان گويند :
برقت المرأة و برق الصّبىّ الطّعام ، اى ، زن و كودك در وقت طعام به خشم شدند .
و شدّاقة آن باشد كه در سخن گفتن لب را پيچد و اظهار فصاحت كند . و پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - فرموده است : انّ اللّه تعالى يبغض الثّرثارين المتشدّقين ، اى ، خداى - عز و جل - بسيار گويان و لب پيچندگان در سخن را دشمن دارد .
و آمده است كه سايح ازدى « 203 » در سياحت خود الياس - عليه السّلام - را بديد و الياس او را
هامش
( 199 ) مشغولى از چيزى ، رو گردانيدن از آن چيز ، پرداختن از آن به چيزى ديگر .
( 200 ) عصابه ، سر بند ، دستار .
( 201 ) بريق ، درخشندگى .
( 202 ) لغت ، گويش .
( 203 ) در شرح زبيدى : ( السائح الاردنى ) منسوب الى اردن ( 5 - 341 ) .