هوى و تمتع نباشد ، چه بسيارى « 172 » حق بود كه موافق هوى باشد . و عمر عبد العزيز گفت : إذا وافق الحقّ الهوى فهو الزّبد بالنّرسيان ، اى ، چون حق موافق هوى باشد ، مسكه « 173 » با خرما [ ى ] نيك بود . و محال نيست كه حظ نفس و حق دين هر دو معا « 174 » باعث شوند . و مستحب است كه عقد در مسجد كند و در ماه شوال . و عايشه - رضى اللّه عنها - گفت : پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - در شوال مرا به زنى كرد ، و زفاف نيز در شوال بود .
اما منكوحه
( 1 ) در وى دو نوع معتبر است : يكى براى حلالى ، دوم براى خوشى معيشت و حصول مقصود .
نوع اول آن چه براى حلالى معتبر است ، و آن خالى بودن اوست از موانع نكاح . و موانع نوزده است :
( 2 ) اول آن كه منكوحهء ديگرى باشد .
دوم آن كه در عدّت ديگرى باشد ، عدّت وفات يا عدّت طلاق يا وطى به شبهت ، يا استبراء « 175 » وطى از ملك يمين « 176 » .
سوم آن كه كلمهء كفر بر زبان وى رفته باشد كه بدان حكم ردّت « 177 » حاصل آيد .
چهارم آن كه مغ « 178 » باشد .
پنجم آن كه بت پرست و زنديق باشد و به كتابى و پيغامبرى انتساب ندارد ، و زنانى كه در اباحت اعتقاد دارند « 179 » حكمشان همين باشد و نكاح ايشان روا نباشد ، و هر مذهبى فاسد كه معتقد آن را به كفر حكم كنيم همچنين باشد .
ششم آن كه جهود يا ترسا كه در دين ايشان پس از تبديل « 180 » يا پس از بعث پيغامبر - صلى
هامش
( 172 ) چه بسيارى ، چه بسا .
( 173 ) مسكه ، كره .
( 174 ) معا ، با هم .
( 175 ) استبراء ، پاك ساختن رحم با حيض يا زمان ، يعنى زن يا كنيز در عدهاى باشد كه براى پاكى از وطى شبهت يا وطى ملك يمين رعايت آن بر وى لازم مىشود و مدت آن را برخى يك حيض يا يك ماه دانستهاند ، شبهة في المحل ، و هو وطى أمته قبل الاستبراء و شبهة في الفاعل مثل ان يجد امرأة على فراشه فيطأها ظانا انّه امرأته ( كشاف اصطلاحات الفنون ) .
( 176 ) ملك يمين ، بردهء أسير يا خريدارى شده .
( 177 ) ردّت ، ارتداد .
( 178 ) مغ ، مجوسى .
( 179 ) اباحت ، يا [ زن ] اباحتى [ آن ] باشد كه روا دارد زنان با مردان نشستن و نماز ناكردن و گويد كه « اين ما را مسلّم است و بدين عقوبت نخواهد بود » ( كيمياى سعادت ، 1 - 310 ) .
( 180 ) در شرح زبيدى : ( بعد التبديل ) و التحريف .