تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣
اى ، سپيدى كه أبر به روى او آب خواسته آيد ، پناه يتيمان و دست او بر سر بيوگان است . و بعضى او را صفت كرده‌اند كه لعل اسپيد بود . و تلفيق اين هر دو بر اين جمله گفته‌اند كه آن چه از تن او آفتاب و باد را ظاهر شدى ، چون روى و گردن ، لعل اسپيد بود ، و آن چه زير جامه بودى سپيد خالص . و عرق او بر روى او چون مرواريد بودى ، خوشبوىتر از گلاب اذفر . و موى او ميانه و نيكو بود ، نه شكسته و نه سخت هموار بود ، و چون شانه كردى همچون شكنهاى ريگ نمودى « 71 » . و گفته‌اند كه موى سر را بر دوش فرود آوردى ، و گفته‌اند تا نرمهء گوش او بودى . و بسى بودى كه آن را چهار گيسو كردى ، هر گوشى ميان دو گيسو بيرون آوردى . و بسى بودى كه موى خود بر گوش گذاشتى ، پس اطراف گردن او پيدا آمدى و مىدرفشيدى . و در موى سر و موى روى او هفده تار سپيد بود ، زيادت از اين نبود . و نيكو روىترين مردمان و نورانىترين ايشان بود . هيچ كس او را صفت نكرد كه نه به ماه تشبيه كرد . و به سبب صفاى بشرهء او بود كه خشم و خشنودى او در رويش پيدا آمدى . و در حق وى چنان گفتندى كه صاحب وى أبو بكر صفت كرده است ، آن جا كه گفته است :
أمينا مصطفى للخير يدعو * كضوء البدر زايله الظّلام
اى ، امين و برگزيده‌اى كه براى خير دعوت كردى ، چون روشنايى ماه شب چهارده كه تاريكى از او دور شود . و فراخ پيشانى بود . و موى ابروى او باريك و دراز و نيكو بود . و ميان دو ابرويش گشاده ، چنانستى كه نقرهء خالص است . و فراخ چشم بود و سياه چشم . و در سفيدى چشمهاى او آميزش سرخى بود و دراز مژه بود تا به حدى كه از بسيارى آن نزديك بود كه ملتبس « 72 » شدى . و هموار بينى بود و گشاده دندان . و چون بخنديدى چنان نمودى كه برقى درفشيدى . و لبهاى او از نيكوترين لبهاى بندگان خداى بود ، و پيش آمدگى دهان او لطيف‌تر از همه و رخساره‌هاى او نرم و نيكو بود ، روشن و تابان و كش « 73 » . و روى او دراز نبود ، و گرد پر گوشت هم نبود . محاسن انبوه داشت و موى روى بگذاشتى تا بسيار شود . و موى لب ببريدى . گردن وى در غايت خوبى بود ، به
هامش
( 71 ) يعنى چين و شكن مويش همچون موج ريگ روان بود . ( 72 ) ملتبس ، درهم . ( 73 ) كش ، نيك و خوش .