كردى گفتى : جوانمردترين مردمان بود و پر پردلترين ايشان ، و راستگوترين و با وفاترين ايشان ، و نرم جانبتر و كريم عشرتتر از همه بود ، هر كه او را ناگاه بديدى بترسيدى ، و هر كه با او مخالطتى اتفاق افتادى و معرفتى حاصل شدى دوست وى گشتى ، صفت كنندهء او گويد پيش از او و پس از او مثل او نديدهام .
و براى اسلام هرگز چيزى از وى نخواستند كه نه بدادى . و مردى به خدمت وى آمد و از وى عطايى خواست ، درّهاى گوسفند بر وى بخشيد « 66 » . او به قوم خود بازگشت و گفت : مسلمان شويد كه محمد - صلّى اللّه عليه و سلم - چون عطا مىبخشد چنان مىبخشد كه از فاقه نترسد . و هرگز از وى چيزى خواسته نشد كه « لا » بر زبان وى رود . و نود هزار درم بر وى آوردند ، آن را بر حصيرى ريخت و قسمت كردن گرفت ، و هيچ سائلى را رد نفرمود تا از آن فارغ شد .
و مردى به خدمت وى آمد و چيزى درخواست ، گفت : نزديك من چيزى نيست ، و ليكن بخر و بر من حوالت كن ، هر گاه كه چيزى به من رسد به تو دهم . عمر - رضى اللّه عنه - گفت : آن چه مقدور تو نيست خداى - عز و جل - تو را تكليف نفرموده است . پيغامبر ( ص ) آن سخن را كراهيت داشت . پس آن مرد گفت : بده و از خداوند عرش براى كم دادن مترس .
پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - تبسم فرمود ، و اثر شادى در روى مباركش پديد آمد .
و چون از حنين بازگشت أعرابيان بيامدند و از او مىخواستند ، تا به حدى كه وى را به كنار درختى مضطر كردند ، پس رداى وى در ربودند ، و او بايستاد و گفت : رداى من به من دهيد ، اگر مرا به عدد اين درختان خار اشتر بودى ميان شما قسمت كردمى ، پس مرا بخيل و دروغزن [ 372 ] و بد دل نيابيد .
بيان شجاعت او ( ص )
( 1 ) پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - دليرتر مردمان و شجاعترين ايشان بود . على - رضى اللّه عنه - گفت كه روز بدر خود را ديدم در حالى كه به پيغامبر مىپناهيديم ، و نزديكترين كس به دشمن او بود ، و بأس او در آن روز از همه قوىتر بودى . و نيز گفت : چون كارزار سخت شدى و خصمان به يك ديگر رسيدندى ما به پيغامبر پناهيديمى ، پس هيچ كس از او نزديكتر نبودى به دشمن .
هامش
( 66 ) در عربى : فأعطاه غنما بين جبلين ، يعنى گلهاى بزرگ كه درهاى را پر مىكرد وى را بخشيد .