مىنشستى .
و عايشه - رضى اللّه عنها - گفت : خداى - عز و جل - مرا فداى تو گرداناد ، تكيه زده تناول فرماى كه آن بر تو آسانتر باشد ، پس سر نشيب كرد تا آن كه نزديك بود كه پيشانى او بر زمين رسد ، پس گفت : بل آكل كما يأكل العبد و اجلس كما يجلس العبد ، اى ، بل چنان خورم كه بنده خورد ، و چنان نشينم كه بنده نشيند .
و بر خوان نخوردى و در سكره « 69 » هم ، تا آن گاه كه به حضرت الهى پيوست . و هيچ كس از ياران او و غير ايشان وى را نخواندى مگر كه گفتى لبيك . و چون با مردمان نشستى : اگر در معنى آخرت سخن گفتندى ، با ايشان در آن معانى موافقت نمودى ، و اگر در معانى طعام و شراب خوض كردندى ، با ايشان سخن گفتى ، و اگر در كار دنيا سخن گفتندى ، از راه رفق و تواضع با ايشان سخن گفتى و گاه گاه پيش او شعرها خواندندى و از كارهاى جاهليت ياد كردندى و بخنديدندى ، و او نيز بر سبيل موافقت تبسم فرمودى ، و ايشان را جز از حرامى باز نداشتى .
بيان صورت و خلقت او ( ص )
( 1 ) پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - در بالا « 70 » درازى مفرط و در كوتاهى متردد نبود - [ مترجم مىگويد : ] و معنى « متردد » آن است كه بعضى اندام او بر بعضى بسته بود - بل چون تنها رفتى به ميانه بالايى منسوب شدى ، و مع ذلك هيچ كس از مردمان كه به درازى منسوب بودى با او نرفتى كه نه او افراشتهتر بودى ، و چنين بودى كه اگر دو مرد دراز بالا از راست و چپ او درآمدندى از هر دو بلندتر بودى ، و چون از وى جدا شدندى به دراز بالايى منسوب گشتندى ، و او به ميانه بالايى موصوف گشتى و گفتى : جعل الخير كلّه في الرّبعة ، اى ، همهء نيكويى در ميانه بالايان است .
و گونهء او ازهر بود . و سياه چرده نبود ، و نيك سپيد هم نبود . و « ازهر » سپيد خالص را گويند كه زردى و سرخى و چيزى از لونها با وى نياميزد . و عم او أبو طالب او را صفت كرده است [ 373 ] و گفته :
و ابيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى ، عصمة للأرامل
هامش
( 69 ) سكره ، سكرجه ، نيم كاسه ( زمخشرى ) .
( 70 ) بالا ، قامت ، اندام .