و آمده است كه اندك سخن بود . و چون كارزار فرمودى چست شدى . و در جنگ قوىتر از همهء مردمان بودى . و شجاع آن كس بودى كه در حرب به دو نزديك شدى ، براى آن كه او بر دشمن نزديك بودى . و عمران بن حصين گفت كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - هيچ لشكرى را نديدى كه نه اول زخم او زدى . و سخت حمله بودى . و چون روز حنين مشركان به وى محيط شدندى گفتى :
انا النّبيّ لا كذب * انا ابن عبد المطّلب
و آن روز هيچ كس با شدتتر از او ديده نشد .
بيان تواضع او ( ص )
( 1 ) پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - با علو منصب خود متواضعترين مردمان بود . ابن عامر گفت : من ديدم او را كه بر ناقهء شهبا « 67 » جمره مىانداخت ، و زدن و راندن و شور و شرى در ميان نبود . بر دراز گوشى كه گليمى بر آن بودى بر نشستى ، و مع ذلك ديگرى را پس خود بنشاندى . و بيمار را بپرسيدى ، و جنازهها را مشايعت نمودى ، و دعوت بنده را اجابت فرمودى . و نعلين بدوختى ، و جامه را به يك ديگر پيوند زدى ، و در خانهء خود با اهل خود در حاجتى كه بودى كار كردى . و ياران او براى او برنخاستندى ، بدانچه دانسته بودند كه او كراهيت دارد . و چون بر كودكان بگذشتى سلام گفتى .
و مردى را پيش وى آوردند ، از هيبت او لرزه بدان مرد افتاد ، پس گفت ( ص ) : هوّن عليك فلست بملك ، انّما انا ابن امرأة من قريش كانت تأكل القديد ، اى ، آسان گردان بر خود كه من پادشاه نيم ، من پسر زنىام از قريش كه قديد « 68 » خوردى . و اين اشارتى است به درويشى او ، كه درويشان را هر روز گوشت تازه ميسر نشود .
و ميان ياران خود نشستى ، و با ايشان آميخته چنان شدى كه يكى از ايشان است . پس اگر غريبى بيامدى او را از ميان ايشان نشناختى تا آن گاه كه بپرسيدى . پس از آن از وى درخواستند كه در جايى نشيند كه غربا وى را بشناسند ، پس دكانى « 69 » از گل براى وى بنا كردند ، و بر آن
هامش
( 67 ) در برخى چاپهاى عربى : ناقة صهباء .
( 68 ) قديد ، گوشت نمكسود خشك كرده .
( 69 ) دكان ، دكه ، سكّو .