را گوى از كله ببستى « 54 » ، و گاهى گوى گريبانش گشاده بودى در نماز و غير آن . و لحافي « 55 » داشت زعفرانى رنگ كرده ، و بسى بودى كه تنها بدان امامت كردى . و بسى بودى كه گليم تنها بپوشيدى و جز آن چيزى بر وى نبودى . و گليمى پيوند زده داشت كه آن را بپوشيدى و گفتى : انّما انّا عبد البس كما يلبس العبد ، اى ، بدرستى كه من جز بندهاى نيم ، همچنان پوشم كه بنده پوشد .
و دو جامه داشتى خاصه براى روز جمعه ، بيرون « 56 » جامههايى كه در غير آدينه داشتى . و بسى بودى كه با آن دو امامت كردى در جنازهها . و بسى بودى كه در خانهء خود إزار گرفتى و دو طرف آن مختلف گردانيدى و نماز گزاردى ، زيرا آن روز در آن إزار مباشرت كرده بودى . و بسيار بودى كه در يك إزار به شب نماز گزاردى ، و به بعضى از آن جامه ردا ساختى از آن طرف كه ريشه بر وى باشد ، و باقى آن بر يكى از امهات المؤمنين بودى و نماز گزاردى . و گليمى سياه داشت ، آن را ببخشيد . ام سلمه گفت : مادر و پدرم فداى تو باد ، آن گليم را چه كردى ؟ گفت :
ديگرى را دادم . گفت : هرگز از آن خوبتر نديدم كه سپيدى تو در سياهى آن « 57 » . و انس گفت : بسى ديدم كه نماز پيشين در شملهاى « 58 » گزاردى ، ميان دو طرف آن گره زده . و انگشترى در انگشت داشت . و بسى بودى كه از خانه بيرون آمدى و در انگشترى خود رشتهاى بسته كه چيزى را بدان ياد آورد . و نامهها را بدان مهر كردى و گفتى : مهر نامه به از تهمت .
و كلاه پوشيدى زير عمامه و بى عمامه . و بسى بودى كه كلاه از سر گرفتى و پيش خود نهادى و سوى آن نماز كردى . و بسى بودى كه عمامه نداشتى و عصابه بر سر و پيشانى بستى . و عمامهاى داشت كه آن را « سحاب » گفتندى ، آن را به على ( ع ) بخشيد . و چون على آن را در سر بسته پيدا آمدى ، گفتى : أتاكم علىّ في السّحاب .
و چون جامه پوشيدى از راست پوشيدى و گفتى : الحمد للَّه الّذي كسانى ما أواري به عورتى و اتجمّل به في النّاس . و چون جامه بكشيدى از چپ كشيدى . و چون جامهء نو پوشيدى جامهء كهن خود درويشى را دادى ، پس گفتى : ما من مسلم يكسو مسلما من سمل ثيابه ، لا يكسوه الاّ للَّه ، الاّ كان في ضمان اللّه و حرزه ، ما واراه حيّا و ميّتا ، اى ، هيچ مسلمانى نباشد كه از جامهء كهن خود مسلمانى را
هامش
( 54 ) در عربى : و كان قميصه مشدود الازرار ، زرّ ( ج : أزرار ) ، گوى گريبان ، تكمه ، يعنى همهء تكمههاى پيراهن آن حضرت معمولا بسته بود .
( 55 ) لحاف ، ملحفه ، چادر شب ، چادر دو لخت .
( 56 ) بيرون ، سواى .
( 57 ) براى آگاهى بيشتر از سفيدى پوست پيغامبر ( ص ) رجوع شود به طبقات ابن سعد .
( 58 ) شمله ، نوعى چادر كوتاه كه بر خود پيچند ، گليم خرد كه به خود در كشند .